تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

دلست همچو حسین و فراق همچو یزید*دکتر شهرام پازوکی  

ز سوز شوق دل من همی‌زند عللاکه بوک دررسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسین و فراق همچو یزیدشهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیباسیر در نظر خصم و خسروی به خل میان جنت و فردوس وصل دوست مقیمرهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیستچرا شکوفه وصلش شکفته است ملا خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باشکه نفس ناطق کلی بگویدت افلا

ادامه مطلب  

ای اهل عزا ماه محرم شده نزدیک...  

این حسین کيست که درقلب همه جا دارداین  همه عاشق دیوانه  و شیدا دارد
این حسین کيست که نام کرمش در دو سرااین چنین پیش خدا رتبهٔ اعلا دارد
این حسین کيست که از کشتن او چشم خدااشک خون از حرم عالم بالا دارد
این حسین کيست که در قتلگه کربُبَلارقص او در بر شمشیر تماشا دارد
این حسین کيست همان زینت دامان نبیازلب پاک نبی بوسهٔ زیبا دارد
این حسین کيست که در سلسلهٔ عرش خدااین همه از غم این داغ مُعَزّا دارد
@besalamtii

ادامه مطلب  

716.هنر  

دستت که بلرزد،دیگر پای فریب به میان باز می شود.هر چقدر هم که اصول و آداب را رعایت کنی،آن که صاحب فن است و استاد،دستت را دیده...دلت را دیده...و لرزش دست و دلت را.ما بقی که فریب میخورند برای تسلی خاطر خودت بزرگشان نکن.تو در میانه میدان سپیدی،به کشیده ها،به نشسته ها و ایستاده ها شکست خورده ای.پس مبادا که دستت...دلت...بلرزد.شهامت هنر انسان هاست نه آدم ها.

ادامه مطلب  

پدر پدر است  

حتی اگر بگویند سرطان مغز استخوان دارد
و شاید حدود 70 بار رادیوتراپی کرده باشد
و بیش از 20 بار شیمی درمانی
پدر پدر است
و حتی اگر روی تخت دراز کشیده باشد و نتواند درست صحبت کند باز دستت را می فشارد تا بدونی هنوز قویترین مرد دنیاست برایت درست مثل بچگیت که در رویاهات به بازوانش تکیه میکردی
پدر پدر است حتی اگر دکتر از پشت میز بزرگش پس از دیدن عکسها و آزمایشهایش بگوید معجزه بوده تا حالا هم زنده مانده...
و من میدانم قدرت آمین دعاهایم از این تومورهای افس

ادامه مطلب  

دل نوشته  

ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...
ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻢ ﺷﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩﺧﺎﻧﻪﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺧﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ ! ...
ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﺷﻮﺩ ،ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮَﺩ ، ﻣﻤﻜﻦ ﺷﻮﺩ ! ...
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺳﺖ ،ﺭﺩّﭘﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽﺳﺖ! ...
ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ِ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ،ﺳِﺮّ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ! ...
‏« ﺳﺎﻟﮏ !« ﺁﺭﯼ ... ؛ ﻋﺸﻖ ﺭﻣﺰﯼ ﺩﺭ ﺩﻝﺳﺖﺷﺮﺡ ﻭ ﻭ

ادامه مطلب  

مناجات باخدا  

خدایا...پروردگارا....کمکم کن که بتوانم پنجره ی دلم رارو به حقیقت بگشایم..... خدایا مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه انچه باشم که تو می خواهی                                                                          همیشه ارزویم این بوده است که حتی برای یک روز که شده انچه باشم که تو می خواهی وانچه کنم که تو می پسندی                                                          الهی....به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از ان در گذر ودر زندگی پس از مرگ ا

ادامه مطلب  

جا  

ایا می توان همه ی جوانب را در نظر بگیری ؟ کدام جنبه را ؟ کجای کار را ببینی ؟ ایا توان دیدن داری ؟ ایا می توانی از بررسی چیزی مطمئن شوی ؟ ایا می توانی بر جایی که هستی نگاهی بیندازی ؟ نه من حتی نمی توانم دوباره انچه را که دیده ام ببینم . خیلی دورتر و کم رنگ تر از ان است که به نظر من اید .
 چشمان من بر انچه رفته است کور است . من حتی شاهدی بر انچه رفته است هم نیستم .

ادامه مطلب  

دستانش  

وقتی دست تو دستت عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده …
بی تفاوت ازین فشار رد نشیا
داره باهات حرف میزنه

میگه دوست داره!
میگه هوات و داره!
میگه حواست به من باشه!
میگه حواسش بهت هس!
میگه تنها نیستیا!
میگه….
تو هم همینجور که دستت تو دستشه
آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش…
آرهیه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین

ادامه مطلب  

شهادت امام حسین (ع)  

این حسین کيست که درقلب همه جا دارد
این  همه عاشق دیوانه  و شیدا دارداین حسین کيست که نام کرمش در دو سرا
این چنین پیش خدا رتبهٔ اعلا دارداین حسین کيست که از کشتن او چشم خدا
اشک خون از حرم عالم بالا دارداین حسین کيست که در قتلگه کربُبَلا
رقص او در بر شمشیر تماشا دارداین حسین کيست همان زینت دامان نبی
ازلب پاک نبی بوسهٔ زیبا دارداین حسین کيست که در سلسلهٔ عرش خدا
این همه  از  غم این داغ  مُعَزّا  دارد

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

پس از پنجاه سال پژوهش تازه پيرامون قيام حسين (ع)  

نو یسند ه كتاب : پس از پنجاه سال پژوهش تازه پیرامون قیام حسین (ع) "دكتر سید جعفر شهیدی"
من نه چون شعیان دلباخته صافی اعتقاد و می خواهم بگو یم او خود را بكشتن دادتا نزد پروردگارمیاجی گناهكاران  شیعه شود تا با چنان قضاوت مقام او رابا با مقام مسیح در دیده تر سیان همانند كنم. ونه چون بعضی شرقیان شیفته تاریخ نویسان اروپای قرن نوزدهم اورا ناراضی ماجراجو وعصیانگر رژیم ملی عرب دمشق می دانم ونه چون بعضی نا خرسنداناز بازار روز برای تو جیه افكار وعقاید خ

ادامه مطلب  

درد عمیق  

درد عمیقی دارم از تو،  خودم را توان درمانش نیست. پس من را سزاوار این درد کشیدن ندان و درمانم کن.
روزها در گذر است به سمت یک نقطه ی پایان نادانسته. هر روز هوای تو رو دارم  ولی انچه تنفس میکنم همان هوای مسموم گذشته است.
من در استانه 30 سالگی هستم. انچه تا الان فهمیدم، حداقل در زندگی انسانی این بود همه ی انسان ها تنها هستن.
دلم نمی خواهد برای همیشه این باشد دغدغه هایم. دلم میخاهد دغدغه هایم آن کودک سر چهار راه باشد که در سرما و گرما ی زمستان کار می کند

ادامه مطلب  

می شود....  

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟ می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟ می شود بنشینم کنار دستت، دستت را بیاندازی دور گردنم، بینی ات را بچسبانی به بینی ام، چشم بدوزی به چشمم، دیوانه ام کنی...؟ می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟ می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟ تو با من قدم بزنی، من به آدم ها فخر بفروشم می شود راه بیایی با دلم...؟ می شود بغلم کنی، سرم ر

ادامه مطلب  

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم - زنده یاد عزت الله کوثری فر  

به نام خداوند رحمان بخوان                                         به نامش بکن حمد و سبحان بخوان
کلام رسولش ز قرآن بخوان                                         کلام خدا را تو قرآن بدان
که قرآن همان قاری و قل بود                                      چو گفتی تو قل ، لحن بلبل بود
چگونه زند بلبلی چهچهی؟                                         که با لحن خود می کند بهبهی
تو هم حمد او را بگو با سپاس                                     که هر قدر گویی هم او را سزاس
بدان که خدا داده نع

ادامه مطلب  

هفتصد و یازده  

 
خیال و رویا
تا زمانی که رویاهای ما موجب خلاقیت و یا مقدمه و  طرح یک فعالیت بشوند قابل قبولند . زمانیکه همانند افیون ما را به خلسه برده و از واقعیت زندگی دور کنند غیر مفید و حتی خطرناک خواهند بود.
اگر ذهن کنترل نشود میتواند افسار زندگی را به دست گرفته و ما را به ناکجا آباد ببرد...
فرزانه / روح وحشی 

ادامه مطلب  

کمی افسار گسیخته تر، کمی آبی تر، کمی زلال تر  

من به خوش اومدن و افکار و حس ششم اون کار ندارم ، اینا برا خودش هستن، کسی به حس ششم اون اهمیت نمیده جز خودش. به مردم چه که ما چی حس می کنیم و به چی شک می کنیم، به چی احتمال می دهیم، واقعا فک می کنید احتمالات ذهن ما برای مابقی مهمِ!!! اگه مهم بود باید یه جای کار می لنگید .

ادامه مطلب  

 

رقت انگیز بود. او رقت انگیز بود... در آستانه ی بیست و هفت سالگی و تا به حال نتوانسته بود چیزی درست کند که بشود آن را از آن خود بداند. نه دوستی، نه خاطره ای،نه دلیلی که برای آن با خودش مهربان باشد. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا تا به حال نتوانسته بود افسار زندگی اش را به دست بگیرد و حداقل دو یا سه چیز با ارزش را برای خودش نگه دارد؟ چرا ؟

ادامه مطلب  

مردم شیطان پرست  

کيست که راحت کند نسل بشر را زخویش
 
کرده چه کس با بشر زانچه بخود کرده بیش
 
کيست که عصیان کند برهمه افکار پست
 
کيست که درمان کند مردم شیطان پرست
 
کيست کزین مردمان پرده زداید  زچشم
 
کيست  که بر  رسم  دهر حمله  نماید به خشم
 
کرده  دخالت  بشر  در همه اوضاع دهر
 
تلخی انگشت او  رابطه  را کرده   زهر
 
هرچه  تقلا  کند  تا  که  بسازد  مسیر
 
پیله  بخود  میتند   بیش  بگردد  اسیر
 
انچه  بنا کرده است قاعده از بن خطاست
 
خانه چو ویران شود انکه بسازد کج

ادامه مطلب  

کجا پناه میبری  

حرمتها که شکسته شد..
مسیح هم که باشی 
نمیتونی دل شکسته رو احیا کنی
انچه دردستت بود امانتی پنهان بودحراج شد.
 
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذرخواهی درست نمی کند
حرف حرف ویران کردن دل است
نه دیواری که خراب کنی وازنو بسازی
دلی که خراب کردی قصری بود که فقط تو ساکن ان بودی
راستی حالا که خودرا بی خانه کردی..
با اوارگیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگرا ن پناه میبری...
ferii

ادامه مطلب  

حکایت افسار شتر بر دم خر بستن  

 ضمن عرض سلام خدمت کاربران عزیز ،‌ باید عرض کنم که این حکایت بدون هرگونه غرض ورزی و تخریب دیگران بیان شده و قبلا از زحمات کلیه مسئولین شهرو خدمت گزاران به مردم تقدیر و تشکر می کنم و بدور از انصاف است که زحمات ایشان نادیده گرفته شود وامیدواریم با همراهی، همدلی، همفکری و بیان نقدهای سازنده در جهت رفع نقایص و برطرف کردن ضعف ها و تقویت نقاط قوت در جهت خدمت به مردم گام بردارند
واما شرح حکایت ، نقل می کنند ساربانی در آخر عمر خود شتر ش راصدا میزند و

ادامه مطلب  

 

خدایا صدامو میشنوی
مگه خودت نگفتی ابوالفضل مال منه
مگه نگفتی شادی زندگیمه
مگه نگفتی همسرمه همدممه عزیز این  دل شکستمه
چرا به بنده هات اجازه میدی واسه این عشق منو ازار بدن
خدایا توکه میدونی نفسم به نفسش بنده
خودت که میدونی بدون اون میمیرم 
کمکم کن قوی باشم پشت مرد زندگیم باشم کمر خم نشه
نزار ناراحت باشم که مهربونم ناراحت شه 
خدایا صدامو میشنوی کمکم کن .
خسته از زندان که نامش زندگیست        پس قشنگی های دنیا دست کيست

ادامه مطلب  

صدای زندگی  

 
قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره به دریا برگشت..؟غمت نباشد چون خدا با ماست !هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !بگو خدا با ماست.
اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !اگر چیزی به دست نداریم دست که دار

ادامه مطلب  

 

 
 
فروغ فرخزاد در شعری گفت ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ، بنظر من و در این لحظه درک من از این  موضوع اینگونه س که وختی ایمان میآوری ( حال به هر چیزی ) گویی سر تعظیم فرو میآوری و از اسب سرکش خودمحوری پیاده میشوی ، خب از اینرو افسار خودخواهی ، خودرایی ، و دیگر آسیبهای وارده را بر گوشه ای می نهی و بر زانو نشسته و میگویی غلط کردم آنچه کردم . در واقع تاکتیک نرمایشی بکار میبری . میتونه خوب باشه ، الان رو این موضوع دارم تجربه میکنم .

ادامه مطلب  

انتظار  

نرگس چشمانت که مرا نظاره نکند، گویی جهان نظاره ام نکرده است.
سرو زندگیم..بنگر به این اسیر و پای بند فتاده بر چمن...
بنگر ای آفتاب بلند..
تو هر چه که باشی زاییده تخیل نیستی..بتی از تمام خوبیها نیستی...
شاید معلول تمام "نبودن ها" باشی..شاید حاصل 22 سالگی باشی...شاید سرانجام افسار گسیختگی نفس من باشی...
هر چه که باشی مهم این است که نمی توان بودنت را انکار کرد.

ادامه مطلب  

نامه ی سوم  

اون قدر میشناسمت که میتوانم تو را بکشم با تمام خطوط خاص چهره ات با خط هایی که وقتی میخندی کنار چشمت می افتد با عینک رو چشم هایت که من قرار است موقع سفر برایت تمیزش کنم که پشت فرمان واضح تر ببینیمن تو را میشناسم اما تو را پیدا نمیکنم ! عجیب است یک جایی گم شده ای وسط این چند میلیارد ادم وگرنه من که تو را میشناسم ، محال است از کنارم رد شده باشی من نشناخته باشمتنکند حواسم پرت بوده ؟ نکند سر به زیری ام کار دستم داده ؟ آخ ... شنیده بودم دنیای دخترای سر به

ادامه مطلب  

گشودگی  

گستردگی ،وسعت و گشودگی ،شرایطی را فراهم می کند تا تو همه چیز را درخود حفظ کنی .
هر انچه بیایدو برود  تو را فراخ ترو گسترده  تر می کند . گستردگی بدون  مرز
هیچ  حدودی وجود ندارد . هیچ مانعی نیست تو خود در خو د می پیچی و می گردی . انجه در تو هست نه به تو تعلق  دارد ونه   تو رو متوقف می کند . فقط قدری می  ماند وبعد می رود  فقط شاید ردی بر تو بگذارد.

ادامه مطلب  

70. خواب های بد  

باز دیشب از بس بهت فکر کردم خواب دیدم دوباره و سه باره از دستت دادم ..
اره تو و که ندارم که از دستت بدم ولی نمیخام تو خوابمم اینطور بشه...
همش خواب میدیدم که خونواده ام دارن مجبورم میکنن با یکی دیگه نامزد کنم...
ولی من که تو رو میخام ....
اینقده اعصابم بهم ریخته بود ....
لعنت به این زنذگیه کوفتی که توی خواب بیداریش تو رو ندارم

ادامه مطلب  

تاریخ مجعول  

کاش بجای شعار بود نشان از شعور
کاش که ما میشدیم زینهمه  بازیچه دور
 
کاش که در راهمان اینهمه دشمن نبود
کاش به تاریخمان اینهمه رهزن نبود
 
رخنه به تاریخمان باچه هنر کرده اند
مدخل تاریخمان منبع شر کرده اند
 
جمع بظاهرخودی بانی نکبت شدند
عده ای از جاعلان اهل کتابت شدند
 
قصه تاریخ رادست یهودی نوشت
کرد بنا بادروغ کج  همه بنهاد خشت
 
جعل احادیث و نقل رونق افزون گرفت
جلوه  اسلام و شرع  شکل دگر گون گرفت
 
قصه تاریخمان آتش  یک فتنه  
بستر تاریخ ما مست

ادامه مطلب  

باران؛ کوچه؛ عشق؛ وخدایی که در این نزدیکیست.....  

عشق یعنی؛
یک عصر بارونی؛ پشت درب خونه ی محبوبت باییستی!
دستت به زنگ نره!
اونقدر زیر بارون بمونی که کاملا خیس بشی!
بعد دستت رو آروم بذاری  روی زنگ ! اون بیاد توی پله ها و تورو ببینه!
از فرط نگرانی؛ سراسیمه بدوئه که حوله بیاره واسه خشک کردن موهات!
و تو  توی قدم هاش که هرلحظه ازت دور تر میشن ؛ محو بشی....

ادامه مطلب  

سرد مثل برف . مثل باران . مثل تو !  

 
سرد شده ام
مثل این روزهای شهرم
برفی ...
برفی که رد پای قدم هایت جامده بر روی آن !
بارانی
بارانی که می بارد و زنده می کند خاطره ی ان روز ها را ...
سرد
سرمایی که من را هم سرد کرده !
 "تو"
تویی که برف بودی
باران بودی
تو ای که دیگر سرد شده ای !
و تو ...
برف هم آمد اما تو باز هم نیامدی . . . .......
 
..........................................................................................
ای که اگاهی به انچه نکرده ام
راهم را نشانم بده
مرا به خود رها نکن
که بی تو هیچم
 

ادامه مطلب  

مدیو  

مساله ای که از ان همواره سخن می گفت بودن یا نبودن بود.باور کنی یا نکنی سخنانش دیگر پوسیده اند.بوی کهنگی می دهند.بوی بیهوده بودن و مبهمی.بوی سخنان زیبای تو خالی.مثل پشیمانی که در ان گرفتاریم و هیچ نمی دانیم.هیچ نمی فهمیم.مثل پیرمردی که در تاریکی و سکوت نشسته است و به گذشته می نگرد.می اندیشد.هیچ نمی بیند.دیگر نمی خندد.عوض نشده.ناراحت تر است.درست نمی شود.دروغ .دروغ .دروغ.فرار. فرار .فرار.خودش خوب می داند اینجا چه کسی مقصر است.زیر لب تکرار می کند.ساعت

ادامه مطلب  

حکایت هجرت امام رضا از مدینه به مرو  

حکایت آفتابنوشتار پیش رویتان چند حکایت مختصر است از اتفاقات رخ داده در مسیر هجرت اجباری امام رضا(ع) از مدینه به مرو، هجرتی اجباری که به شهادتامام ختم شد. هجرت به خاکی که از شهادت امام به بعد نامش وام دار شهادت ایشان شد و شد مشهد الرضا(ع).توفیقی دست داد تا چند قطره از این ساحل دریای زندگی حضرت را از کتاب حکایت آفتاب انتخاب و بازنویسی کنم ، دیدم شاید خالی از لطف نباشد تا کمی زود تر از ایام شهادتشان این متن در خُم میکده ی مجازی ریخته شود.

ادامه مطلب  

جهان زیبا  

جهان آکنده از زیبایی استاز زمین زیر پای تا آسمان بالای سرو از ابر و موج تا کاغذ ابر و بادو از بیرنگی عشقتا نقوش رنگارنگ شمشیرهای دمشقاز تقارن مهیب شیرتا لطافت نگاه آهواز افسون نظم تا نظام بی نظمیاز ریاضیات که شانه ی زلف پریشان عالم استتا نسیم شعر که بید مجنون دل را پریشان می کندهمه جا نشانی از آن زیباست که نامش اوستکه نامش هوست همه کائنات سرود خوان که هو، هوو آدمیان فاخته سان که کو، کو

ادامه مطلب  

منظور مسيح از شستن پاي شاگردان چه بود؟ (يوحنا13: 17-13 )  

شما مرا استادو خداوند می خوانید و درست می گوییدچون همینطور نیز هست. حال اگر من كه خداوندو استاد شما هستم پاهای شما را شستم شما نیز باید پاهای یكدیگر را بشویید. من به شما سرمشقی دادم تا شما نیز همینطور رفتار كنید. چون مسلماخدمتكار از اربابش بالاتر نیست و قاصد نیز از فرستنده اش مهم تر نمی باشد. در زندگی سعادت در این است كه به انچه می دانید عمل كنید.

ادامه مطلب  

چرا کتاب خوانها بهترین ادم هایی هستند که میتوان عاشقشان شد  

چندی پیش مقاله ای منتشر شد ادعامیکرد انچه مطالعه عمیق نامیده میشود به زودی ازبین خواهد رفت چرا که میزان مطالعه عمیق میان ادم ها کمتر شده واینروزها دیگرادم ها سرسری کتاب میخوانند وباوجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده های کتابهاروز به روز کم می شود مطالعات ثابت کرده کتابخوان ها درقیاس باافراد عادی ادمهای خوبتر وباهوشتری هستند وشایدتنها ادمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن دارند  کسانی که رمان میخوانند بیشترین قدرت هم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام