تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دوسش داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم...........  

دوستش دارممیدونین واسه چے؟برام غیرتی میشههمیشه با حرفاش آرومم میکنهجذابیتش دیوونم میکنهوقتی مے خنده از خندش خندم می گیرهباهام مهربونهبعضے وقتا بهم اخمای کوچولو مے کنهسر به سرم مے ذارهقربون صدقم میرهنگرانم میشههیچ وقت باهام قهر نمیکنههر روز که میگذره بیشتر دوستش دارمشاید خیلے کم ببینمشولے بودنش واسم کافیه ....

ادامه مطلب  

 

نمیخوام اون بحث ادامه داشته باشه دلیل این کارش نفهمیدم یعنی فهمیدم ولی قابل قبول نبود واسم به نظر خودم آدم منطقی هستم یعنی اگه یه دلیل منطقی باشه من قانع میشم ولی وقتی نباشه و الکی الکی اون بحث ادامه پیدا کنه میزنم به سیم آخر امروز بازهم همون حرف های قبل بدون دلیل شنیدم عصبانی شدم هرچقدر خواستم کوتاه بیام بازهم نشد بابا اومد پیشم میخواست باهام صحبت کنه مثل همیشه اروم حرف میزد  عصبی بودم از حرفای بی منطق که هیچ دلیلی هم نداشت صبحت کرد باهام و

ادامه مطلب  

صلاح کار کجا و، منِ خراب کجا؟؟؟؟؟؟؟؟  

دیشب با داییم بودم، نزدیک یه ساعت منو با ماشین توی شهر کوچیکی مثل جیرفت چرخوند و باهام حرف زد، حرف زد، حرف زد و شاید صد بار این جمله رو تکرار کرد که:((نذار دلت بجای عقلت برات تصمیم بگیره)) نذار بچه جان، نذار
پ.ن:چُم، شاید منم وقتی سی و سه سالم شد به این نتیجه رسیدم، شاید

ادامه مطلب  

پست۴۴  

تو خودِ مُسَکنی..!
کافیه دو دقیقه باهات حرف بزنم
انچنان اروم میشم.
.
.
 
که حد نداره! 
 
+ احساس بلاتکلیفی دارم:(
نمیدونم میخوام باهات چیکار کنم
نمیدونم میخوای باهام چیکار کنی..
نمیدونم تهش چی میشه
 
خدایا کمکم کن
یا بشه، یا الزایمر عطا کن بهم!

ادامه مطلب  

شمعدونی:)  

من از خونه های قدیمی خوشم میاد. همونایی که باغچه دارن.گلدون شمعدونی دارن. همونایی که تابستونا بشه دوید توش، بشه توی حوض عکس ماه رو دید. به پریسا گفتم میخام از این خونه ها،میدونم باید به اندازه کل روزهای نیومده کار کنم تا یه همچین جایی داشته باشم.اما اگه داشتم تو باهام میای اونجا زندگی کنی؟گفت حالا چرا من؟گفتم عاخه کسی حاضر نیست باهام بیاد اونجا. هر باری هم که از مامانم این سوال رو میپرسیدم میگفت زندگی خیلی سخته اینجور خونه ها و دست به سرم میک

ادامه مطلب  

فندقک جان  

از خوشمزگی های پسرم همین بس که وقتی واسش لالایی میخونم، همراهیم میکنه ..و از اول تا اخرش باهام میخونه تا که خوابش ببره ..با زبون ِ بچگیش :))
مطمئنم حرف که بزنی شیرین زبون ترین پسر دنیا میشی (: 
یه روزی بهت میگفتم فندق !اونموقع هیچ نبودی !حالا داره مردی میشه واسه خودش ..
+پست قبل رکورد کامنت های خصوصی رو داشت :| (:

ادامه مطلب  

دیشب 2 اسفند من و بی نام و نشون  

-زنم میشی؟ 
عروس ننم بشی
+نه
 
 
 
-وااای فک کن شب عروسیم من بشینم تو برقص واسم ،تو بشین من برقصم واست واای تو فرشته منی چقد خوشگل میرقصی.
+گل میزنی؟
-من عاشقتم،باهام ازدواج میکنی؟
+نه
-چرا از من بدت میاد؟
+از ازدواج بدم میاد :)
 
 
 
پ.ن۱:دلبر ؟ داری چیکار میکنی با خودت ؟
پ.ن۲:کله خراب ممنونم ک انقد ی موجود فهمیده ای هستی
پ.ن۳:حواصیل من هستمممم

ادامه مطلب  

خدایا شکرت که زنده موندم و همچین روزی رو دیدم  

اولین روزای کاریم خیلی عالی بود،یه محیط عالی با همکارایی که خیلی باهام مهربون هستن
 
هنوز هم باورم نمیشه،باورم نمیشه که بالاخره بزرگترین آرزوی زندگیم محقق شد
 
هرچند از الآن داره تنم میلرزه که بعد دوسال بازم میتونم بمونم یا نه،اما ته دلم خیلی روشنه و حس میکنم من دیگه موندنی شدم
 
من از کارم خیلی راضیم،این همون شغلیه که من سالها در آرزوش بودم و حتی همین فرصت دوساله هم واسم عالیه
 
دیدن خوشحالی پدر و مادرم ته دلمو خوشحال و امیدوارم میکنه،خدا

ادامه مطلب  

از سری دیوانگی ها  

مادرم رو به زور قانع کردم تا باهام بیاد پارک سر کوچه، توی برف قدم بزنیم! شدت برف به حدی بود که انگار می خواست ما رو سرپا زیر برف مدفون کنه.توی مسیر برگشت وقتی که از خیابون رد می شدیم، یه تاکسی ایستاد. گمون کرد توی برف و بوران گیر کردیم. دنده عقب گرفت و شیشه رو داد پایین که من تا فلان جا میرم، سوار شید. مادرم با جدیت سرش رو برد جلو و گفت " مرسی آقا. من یه دختری دارم دیوانه است، برف که می بینه باید بیارمش بیرون. خدا مریضای شما رو هم شفا بده " 
راننده به

ادامه مطلب  

 

صب رفتم سی دی پروژه نهایی م ب استاد تحویل بدم,سبحانم اومده بود بهم ی مطلبی رو توضیح بده,سمت گروه ک رفتم بپرسم استاد کی میاد,امین و سپهر و فرناز و چن نفر دیگه رو دیدم,خیلی بد شد,سبحانم باهام بود...  
من رفتم گروه ی سوال بپرسم,سبحان رفت سمت فرناز... خیلی بد شد,نمیدونم سبحان از حرص امین این کارو کرد یا هرچی... اما بد شد.... دلم نمیخواس اینطوری بشه...  
 

ادامه مطلب  

 

خیلی دلتنگم. حس تنهایی شدید شبیه به اون حس دوران کودکیم. وقتی از مدرسه میومدم خونه دلم میخواست با خواهرام بازی کنم اما نمیدونم چرا نمیشد. نمیدونم چرا امشب یادش افتادم. نمیخوام خودمو تحقیر کنم اما انگار از بچگی کارام اشتباه بوده. به این سن رسیدم اما دلم میگیره وقتی یادش میفتم.
کاش باهام بهتر رفتار میشد. کاش اینقدر روحم تشنه ی محبت نمیبود. میدونم باید اول و آخر به خودم تکیه کنم. اما من هم مثل هر انسان دیگه ای احتیاج دارم دوستم داشته باشند...
 

ادامه مطلب  

زیر بارانی که نیست...  

دوست داشتن کار سختیست...
دوست داشتن ترس دارد...ترس از دست دادن...ترس جدایی...ترس وابستگی...
ترس اینکه نکند اشتباه دوست داشته ای...
دوست داشتن کار راحتی نیست...
من میگویم:تا نگاهت در نگاهش نیفتاده...تا با صدایش دلت نلرزیده...تا نگاهش
دلت را نلرزانده نمیتوانی دوست داشته باشی...
دوست داشتن سخت است...
سخت است که نکند سوم شخصی وارد دونفری هایتان بشود و همه چیز عوض
شود...
دلتگی هایش...بی قراری هایش...دعواهایش سخت است...
اگه گم بشم...میای پیدام کنی..؟
اگه گریه کنم...

ادامه مطلب  

(54)  

سلام خیلی خب اوضاع کاملا بر وفق مراد استاتفاق خلصی,نیوفتاده.. فردا هم ک دانشگاه .. روز بسی خر تشریف دارد .. مهتاب امشب نرفت همینجا موند .. فردا علی اقا دانشگاه داره دید مهتاب تنهاست گفت فردا میرن .. ارمان هم امروز اینجا بود اخرش باهام قعر کرد بعد,زود اشتی کرد .. یعنی مغروره بیشرف.. عاشقشم ب شدت .. فسقلی جان .. اووه راستی استیج ارش,حذف شد .. واقعا حقش,نبود .. بهروز باید حذف میشد ..ارش,صداش عالی بود .. بهروز کلا از اول باهاش مشکل داشتم نچسب بود.. اومم دیگ هیچ

ادامه مطلب  

(54)  

سلام خیلی خب اوضاع کاملا بر وفق مراد استاتفاق خلصی,نیوفتاده.. فردا هم ک دانشگاه .. روز بسی خر تشریف دارد .. مهتاب امشب نرفت همینجا موند .. فردا علی اقا دانشگاه داره دید مهتاب تنهاست گفت فردا میرن .. ارمان هم امروز اینجا بود اخرش باهام قعر کرد بعد,زود اشتی کرد .. یعنی مغروره بیشرف.. عاشقشم ب شدت .. فسقلی جان .. اووه راستی استیج ارش,حذف شد .. واقعا حقش,نبود .. بهروز باید حذف میشد ..ارش,صداش عالی بود .. بهروز کلا از اول باهاش مشکل داشتم نچسب بود.. اومم دیگ هیچ

ادامه مطلب  

مقایسه  

همونطور ک دوس ندارم واسه کسی ادعام بشه و بگم من از تو بهترم
متنفرم از آدمایی ک میخوان باهام رقابت کنن و بگن بهترن
والا اینقد مریض نباشین 
اعصابمو بهم نریزین
اینکار شما خواسته و ناخواسته و نخواسته و هر کوفت دیگه ای
باعث میشه حریم خصوصی من یا هر کس دیگه ای از بین بره 
بذارین تو خودمون باشیم
اه

ادامه مطلب  

پسرک مست  

یعنی آن پسرک جوانی که تلو تلو میخورد و با خودش شعر میخواند حالش بد است؟نمیدانم شاید مست باشد.به گمانم آری.هوا آفتابی است کمی ولی می بارد.کنجکاو شدم بشنوم چه میخواند.آخر توی مستی فکر کردنی نیست,هر چه روی دل است سر زبان می آید.نزدیک تر میشوم تا ببینم توی دلش چه حرفی را حبس کرده.بی توجه برای خودش میخواند.صدایش زیبا نیست اما به دلم نشست."این دیگه فکر نداره , وقتی میشنوی میگم , تو برو باهام نمون , حتی اسممو نیار ,اگه یک شب دیگه ,زیر بارونا قدم زدی بدون .

ادامه مطلب  

رزو ششم  

سلامامروز اگر اشتباه نکنم بیست و پنجمین روز بدون مصرف نیکوتین منه.بیست و پنج روز کم نیست برای کسی که هیچ‌کسی رو جز خدای خودش نداره که باهاش چند کلمه راحت حرف بزنه. هیچ کس نیست. سال‌ها بود که سیگار تنها چیزی بود که کمکم می‌کرد که زندگی کنم. اذیتم می‌کرد، ولی خب همیشه باهام بود. وقتی که بغض می‌کردم از تنهایی، تنها چیزی که باهام بود همون سیگاری بود که دود می‌کردم.تعداد جلساتم در هفته کم به هفته‌ای یک جلسه رسیده. کم‌کم دوباره دارم فراموش می‌ک

ادامه مطلب  

تقدیم به نفسم که همه زندگیمه  

دوستان میخوام درد ودل کنم ...........
سلام عزیزان خوبید امیدوارم هیج وقت از اونی که عاشق شید دور نباشید بددردیه ..............
دوستان دلم گرفته از تنهایی........ 
از اینکه روزهارو بدون اون سر میکنم .....
از اینکه هرروز پیشم نیست تا بهش بگم من بدون تو نمیتونم نفس بکشم 
من با نفس های تو نفس میکشم تا بهش 
بگم دوست دارمممممممممممممممم ............
اگه الان اینجا بود باهام قهر میکرد چون الان که مینویسم اشک هام نمیزاره 
از اونی که تودلم بگم ............
نفسم نمیزاره گریه کنم

ادامه مطلب  

پرواز  

شنبه 11/9 بدترین روز بدترین شنبه بدترین 11/9 زندگیم بود و هست روزی که رفت روزی بابای مهربونم بابای عزیزم بابای آرومم به آرامش رسید چقدر تو این چند ماه که مریض شده بود سختی کشید ولی هیچ وقت شکایت نکرد همش میگفت شکر خوبم بابا.روحیه می دادیم پابه پای ما درمان رو قبول میکرد داروهای سنگین رو مصرف میکرد دوس داشت امید داشت میخاست زندگی کنه عاشق ما بود.
خدایا هیچ کدوممون باورمون نشده که دیگه نیست دلم برا صداش برا گرفتن دستاش برا نوازشش برا همه چیزش تنگ ش

ادامه مطلب  

پرواز  

شنبه 11/9 بدترین روز بدترین شنبه بدترین 11/9 زندگیم بود و هست روزی که رفت روزی بابای مهربونم بابای عزیزم بابای آرومم به آرامش رسید چقدر تو این چند ماه که مریض شده بود سختی کشید ولی هیچ وقت شکایت نکرد همش میگفت شکر خوبم بابا.روحیه می دادیم پابه پای ما درمان رو قبول میکرد داروهای سنگین رو مصرف میکرد دوس داشت امید داشت میخاست زندگی کنه عاشق ما بود.
خدایا هیچ کدوممون باورمون نشده که دیگه نیست دلم برا صداش برا گرفتن دستاش برا نوازشش برا همه چیزش تنگ ش

ادامه مطلب  

من پیش از تو...  

امروز یادم اومد دوتا کتاب قراره بخرم...
زنان کوچک...دختری در قطار...
البته اینا از اون واجبا هستنا مگر نه یک بعلاوه ی یک،من پیش از تو،من پس از 
تو هم تو فکر هستن...
دوست جان امروز یه دفترچه خریده بود خوشش نیومد ولی چون من از اونا 
دوست دارم و تصمیم داشتم یکیشو بخرم گرفتم ازش...همچنان در حال
جمع کردن دفترچه...
خیلی بی حوصله شدم...دوست دارم همه ساکت باشن و کسی باهام حرف نزنه،
نمیدونم...شاید یه بغض پنهون تو گلوم هست...
چرا بعضی چیزا اون طوری که ما میخواییم

ادامه مطلب  

همانجا که مینویسم ، همانجا که نوشته میشوم ...  

جمعه رفتیم باغ ، خب اتفاق خاصی نیوفتاد ، البته چرا ، افروز خیلی مهربون تر شد باهام !! شنبه عربیو خراب کردم و همینطور زبانو ، امروز هم فک کنم زیستو گند زدم ، فردا هم طبق محاسباتم همه درسارو از دم برینم ، عجب هفته ی گندی ...
فقط این دوروزو برا دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تحمل کردم ، اونم به خاطر فرشته تا بیادو باهاش حرف بزنم ،؛ قرار شده متنارو براش ببرم ، حس پرینت گرفتنشون نیست ، دلم دوستای جدید میخاد ، نیوش که همش با کیمیه ، کیمی هم همش با نیوشه ، من

ادامه مطلب  

همانجا که مینویسم ، همانجا که نوشته میشوم ...  

جمعه رفتیم باغ ، خب اتفاق خاصی نیوفتاد ، البته چرا ، افروز خیلی مهربون تر شد باهام !! شنبه عربیو خراب کردم و همینطور زبانو ، امروز هم فک کنم زیستو گند زدم ، فردا هم طبق محاسباتم همه درسارو از دم برینم ، عجب هفته ی گندی ...
فقط این دوروزو برا دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تحمل کردم ، اونم به خاطر فرشته تا بیادو باهاش حرف بزنم ،؛ قرار شده متنارو براش ببرم ، حس پرینت گرفتنشون نیست ، دلم دوستای جدید میخاد ، نیوش که همش با کیمیه ، کیمی هم همش با نیوشه ، من

ادامه مطلب  

(51)  

کلا امروز داشتم به خودمو دوستان فکر میکردم .. به کسایی که دوسشون داستم و الان هیچ حسی بهشون ندارم چه کسایی که حسی بهشون نداشتم و چه بسا ازشون متنفر بودم و الان برام یه دنیان..کلا ادمیم که خیلی زود دلتنگ میشم.. محمد باهام قهره .. دلم وایه دیوونه بازیاش تنگ شدهکلا این روزا دلم وایه چند نفر تنگ شده این دلتنگی ک میگم عشق و اینجور اراجیف نیستا .. دلتنگی که یه لبخند روی لب ادم بیاره .. ولی گاهی ادم نمیتونه کاری کنه برای رفع این دلتنگیا ..  محدثه کارخانه ه

ادامه مطلب  

(51)  

کلا امروز داشتم به خودمو دوستان فکر میکردم .. به کسایی که دوسشون داستم و الان هیچ حسی بهشون ندارم چه کسایی که حسی بهشون نداشتم و چه بسا ازشون متنفر بودم و الان برام یه دنیان..کلا ادمیم که خیلی زود دلتنگ میشم.. محمد باهام قهره .. دلم وایه دیوونه بازیاش تنگ شدهکلا این روزا دلم وایه چند نفر تنگ شده این دلتنگی ک میگم عشق و اینجور اراجیف نیستا .. دلتنگی که یه لبخند روی لب ادم بیاره .. ولی گاهی ادم نمیتونه کاری کنه برای رفع این دلتنگیا ..  محدثه کارخانه ه

ادامه مطلب  

فروشگاه  

الان خوابی و کنار منی . وقتی رسیدیم دم آسانسور گفتی یه حرف خصوصی باهام داری.. و بعد گفتی یعنی درد دل ..یکم بعد گفتی یعنی یه چیز گریه دار ..خندم گرفت از اینکه بازم چه درخاستی داشتی که من گوش ندادم .. وقتی رسیدیم صدام کردی اتاقت و گفتی من فکر میکردم همه عین ماان.. بعدش گریه کردی..  گفتی تو فروشگاه یه پیرمرد  فقط یه بسته پنیر خریده بود که حتی برای خرید اون هم پولش کافی نبود ..  و بعد صدای گریت بلندتر شد.. منم از گریه تو گریم گرفت . گفتی  هر چی اصرار میکرده

ادامه مطلب  

فروشگاه  

الان خوابی و کنار منی . وقتی رسیدیم دم آسانسور گفتی یه حرف خصوصی باهام داری.. و بعد گفتی یعنی درد دل ..یکم بعد گفتی یعنی یه چیز گریه دار ..خندم گرفت از اینکه بازم چه درخاستی داشتی که من گوش ندادم .. وقتی رسیدیم صدام کردی اتاقت و گفتی من فکر میکردم همه عین ماان.. بعدش گریه کردی..  گفتی تو فروشگاه یه پیرمرد  فقط یه بسته پنیر خریده بود که حتی برای خرید اون هم پولش کافی نبود ..  و بعد صدای گریت بلندتر شد.. منم از گریه تو گریم گرفت . گفتی  هر چی اصرار میکرده

ادامه مطلب  

خواب  

همه چی برام مثل خوابه... نمیدونم بیدارم یا خواب... دوسال پات موندم... با همه چیزت کنار اومدم...به خانوادم دروغ گفتم... و از همه بدتر خدا رو از خودم دور کردم...
تا دیروز انگار تو یه کلبه منو نگه داشته بودی که پنجره ای نداشت و میگفتی فعلا وقتش نیست بری بیرون اما بیرون انقد قشنگه، همه جا سرسبزه، همه جا قشنگه، رودخونه ها، درختا، حیوونا، همه دوستت خواهند داشت، هرجا بخوای میتونی بری و شاد باشی، میتونی خوش باشی، میتونی هرکاری که دوست داری بکنی و منم تو ذوق

ادامه مطلب  

فاصله های لعنتی ... فاصله های لامصب :(  

ته دلم آشوبه
یه چیزی هست و من نمیدونم 
کاملا معلومه
وگرنه بی دلیل چرا باید این همه استرس داشته باشی؟
که امشب از استرس قلبت درد بگیره :(
خیلی کلافم 
مثل گنجشکی که پرش شکسته بی تاب و بی قرارم
اگه میتونستما همین الان  راه میوفتادم میومدم پیشت
اما نمیتونم .... نمیتونم .... نمیتونم :(( 
همه ی فکر و ذهن و روحم پیش توئه 
همه ی ذهنم درگیره که چی شده ؟ چته ؟ چرا استری داری ؟
چرا اینقد سریع شب بخیر گفتی و‌ رفتی؟؟؟
حق بده که فکر کنم یه چیزی هست و ازم پنهون میکنی

ادامه مطلب  

عشقت به دل جهان نهاده است  

دل پیشکش تو جان نهاده است 
عشقت به دل جهان نهاده است
دیروز روز دکترم بود ،نوبتم شد و رفتم و گل پسر رو به هر شکلی که بود دیدم . صدای قلبشو شنیدم و از سلامتش مطمئن مطمئن شدم.حساب کردم دیروز هزینه ویزیت - سونو واژینال- داروها و کردم ضدترک دقیقا 294 تومان شد .دیشب به امیرعلی میگم من اگر پزشک بودم هیچ وقت این کار رو نمیکردم . همیشه سعی میکردم اون چیزی که واقعا بهترین هست رو با قیمت مناسب به مریضم معرفی کنم .البته که خانم دکتر به این موارد کار نداره و من

ادامه مطلب  

 

تصمیم گرفتم قبول کنم که ضعیفم توی کنترل خودم. آره، هستم. همتونم بدونین. مت برای فرار از درس خوندن زل میزنم به موکت چون درس خوندن حس مسئولیت میاره. همونقدر که درس نخوندن، البته. اما خب، دیس ایز هو آی ریعکت. 
خب... آره. نمی خواستم ابهتم جلوی مامانم بشکنه. نمی خواستم ضعیف دیده بشم... (اصلا نمیدونم ابهتی داشتم یا نه. به اینکه قوی میدونست منو افتخار می کردم ولی. معیاراشو دوست دارم خیلی. اعتراف.) 
اما یه اصلی که قبولش دارم اینه که وقتی ضعفاتو قبول کردی می

ادامه مطلب  

 

واارد یه مسیر جدیدی تو زندگیم شدم...و مهم نیس این مسیرو تا آخر با اون برم یا یه جایی مجبور بشم تنهایی ادامه بدم اما ادامه میدم...حس میکنم یه جایی این تنهایی شروع میشه...امیدی ب این رابطه ندارم...ب خودم میگم آرزو چرا بازم همون کارای قبلیتو ادامه میدی!چرا تلاشی نمیکنی!چرا انقد زود جا میزنی!چرا پیش خودت فکرای اشتباه میکنی!چرا باز زود قضاوت میکنی!چرا اهمیت نمیدی!اما یه اعتقاد مسخره ای دارم ک برا عشق نباید تلاش کرد...هرجا حس کنم دلش باهام نیس میذارم می

ادامه مطلب  

خورشید زمستون  

دیشب خابشو دیدم توی خاب
بهم گفت چیکا کردی با خودت
چیقد شیکستی!گفتم تو ک رفتی
همه چی ب هم ریخت
رومو کردم ب زمین گفتم بچرخ تا بچرخیم
باهام بازی کرد،شدم بازیگر
لحظه لحظه از فکر تو خالی تر
چار فصل پاییز شد و عاخر عادی
خیلی فرق کردم با اون ک باور داشتی
من گمم تو این جهنم
جایی ک ی روز برام امید بهشت بود
دیر عومدی زود بری زل زدم ب رفتنت خورشید زمستون
منو این سرما و این پلکای سنگینو این صندلی خالی تورو یادمون نرفته هنوز
فهمیدم باخت دادم باختمت وختی عابر

ادامه مطلب  

خورشید زمستون  

دیشب خابشو دیدم توی خاب
بهم گفت چیکا کردی با خودت
چیقد شیکستی!گفتم تو ک رفتی
همه چی ب هم ریخت
رومو کردم ب زمین گفتم بچرخ تا بچرخیم
باهام بازی کرد،شدم بازیگر
لحظه لحظه از فکر تو خالی تر
چار فصل پاییز شد و عاخر عادی
خیلی فرق کردم با اون ک باور داشتی
من گمم تو این جهنم
جایی ک ی روز برام امید بهشت بود
دیر عومدی زود بری زل زدم ب رفتنت خورشید زمستون
منو این سرما و این پلکای سنگینو این صندلی خالی تورو یادمون نرفته هنوز
فهمیدم باخت دادم باختمت وختی عابر

ادامه مطلب  

(47)  

سلااااامخوبم خداروشکر.. اوضاع اوکیه . امروز صبح که رفتم اول ازمایشگاه .. یعنی شبکه بهداشت .. خیلی بد بود .. ازمایشو خیلی بد گرفت ... خب میترسم به من چه . البته الان خیلی بهتر شدن قبلا خیلی غربتی بازی درمیوردم ..الان دیگ اوکیه . بعدشم خانم دکتر خیلی بداخلاق بود .. خب من کلا وقتی میترسم خیلی بد پیدا میشه رگم .. واسه سرم زدن هم همیشه دردسر دارم با آنژیکت واسم میزنن همیشه .. بعدشم ک اومدم صبحونه خوردم و رفتم یونی .. راستی قبلش رفتیم محضر گفت بازنشسته قبول نم

ادامه مطلب  

(47)  

سلااااامخوبم خداروشکر.. اوضاع اوکیه . امروز صبح که رفتم اول ازمایشگاه .. یعنی شبکه بهداشت .. خیلی بد بود .. ازمایشو خیلی بد گرفت ... خب میترسم به من چه . البته الان خیلی بهتر شدن قبلا خیلی غربتی بازی درمیوردم ..الان دیگ اوکیه . بعدشم خانم دکتر خیلی بداخلاق بود .. خب من کلا وقتی میترسم خیلی بد پیدا میشه رگم .. واسه سرم زدن هم همیشه دردسر دارم با آنژیکت واسم میزنن همیشه .. بعدشم ک اومدم صبحونه خوردم و رفتم یونی .. راستی قبلش رفتیم محضر گفت بازنشسته قبول نم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1