تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

گریه امونم نمیده , دیگه دل هیچیو ندارم , چقد دلخوشیام زود تموم شد , چقد ساده بودم که فکر میکردم  تا همیشه تو رو دارم , فکر میکردم میتونم بهت تکیه کنم فکر میکردم میشی مرحم زخمام , ساعد این حقم نبود این نامردیت حقم نبود که یهو بزنی زبر همه چیز , تو که میدونستی من بجز تو دلخوشی ندارم تو که میدونستی من فقط تو رو دارم چرا چرا چرا اینکارو باهام کردی؟ کی جواب این گریه های منو میده؟ کس جواب دل تیکه تیکه مو میده؟ چرا چرا چرا اینکارو باهام کردی؟ 

ادامه مطلب  

*+*  

 الان من باید خجالت بکشم؟
آیییی یعنی واقعا هیییچیییی واسه این ترمه اوله لعنتی کم نذاشتم :|
*+*
کار دانشجویی *.*
احتمالش پنجاه پنجاس چون من ترم اولم و هیچ رزومه ایم ندارم :(
به هر حال با نهایته اعتماد به نفس اسم و فامیلی و شمارمو دادم و قرار شده اگه بهم نیاز داشتن باهام تماس بگیرن :"
میشه باهام تماس بگیرن لطفا؟ :#
*+*
استادی که قرار بود استاد ما بشی یه روزی...حتما خیلی آدمه خوبی بودی چون امروز تمام دانشجوهات بخاطره تو حالشون بد بود...
خدا رحمتت کنه
*+*
نمی

ادامه مطلب  

 

باهام چیکار کردی المیرا؟؟چرا فک میکنی اینجوری من راحتر فراموش میکنم؟واقعا کارت درسته ب نظرت؟؟ب خدا ن اینجوری زندگیم نابود میشه . اگ میخوای تمومش کنی لااقل اینجوری تمومش نکن اینجوری نابودم میکنی . ب خدا الان تووبرزخم   از هیچی خبر ندارم نمیدونم چی شده ترو خدا اینجوری باهام تا  نکن  . درکم کن من فقط عاشقتم دوست دارم  هر کاری بگی میکنم اگ بگی  فراموشم کن شاید نتونم ولی ب خاطر خوشبختی تو ب خداواگ بخوای میرم کنار تا خوشبخت بشی من ادمی نیستم ک  به

ادامه مطلب  

 

دارم خل میشم
هی با خودم حرف میزنم
هی بغض میکنم
شدم مث پارسال
نههه
پارسال بهتر بود
سمیه بود
نازی بود
انیسه بود
اما امسال اونام نیستن
خودمم و خودم
خودمم و فکر تو
خودمم و حرفایی که بغض میشن هر شب
میفهمی
هر شب
هر شب
خسته ام
حتی از حرف زدن
هی خودم و اروم میکنم
جلو اینه با خودم حررف میزنم
میگم احمق
به خودت بیا
چرا مثل دختر دبیرستانی ها شدی
پارسال
همین موقع ها بود
تو ابان
با ابریشمی
رفتیم فنجون
اونم نتونست ارومم کنه
کلی گریه کردم
یه هفته بعد تولدم بود


ادامه مطلب  

حرف وحرف  

امروزداداشم مرخص شد خدایاشکر
دیروزامنه وسحراومدن خونمون باهام حرف زدن حالم بهترشد 
دیروزامنه (دخترعمه جان )تارسیدرفت جلوایینه واریششوپررنگ ترکرد

ادامه مطلب  

سه سال شد  

امروز پنجم آبان...
دقیقا میشه سه سال که حرفای دلمو بهت گفتم....
5ابان 92بود...بهت گفتم دلم چقد تورومیخواد...بعد از اونهمه سال
الان دارم فکرمیکنم من اون موقع ها چجوری سرکردم...
و چندوقتی چی کشیدم و چقد باخودم کلنجار رفتم تابهت بگم...
ممنون که مهربون بودی باهام... ممنون که باهام خوب تاکردی...
خیلی حس بدیه که یکیو باهمه وجودت بخوای و ندونی چطوری بهش بگی و چیکارکنی!
خب حالا که سه سال گذشت از اون روزا...
کاش بدونی هنوزم برام همون آدمی که هفت هشت سال پیش دوسش د

ادامه مطلب  

59  

وقتی اتیش زیر خاکستر روشن میشه
اتشی ک کلی تلاش کردی خاموش بمونه
حالا میخوای چیکارش کنی ؟
3 یا 4 روز بعد صفر اون یکی پسر عمه هم بله رو میگ
مبارکش باشه
از من ک حلالیت نخواس
ولی من میخشمش،با وجود تمام کارایی ک باهام کرد
مبارکت باشه پسر عمه

ادامه مطلب  

جلبک ...  

نمیدونم به چیه این روزا غر بزنم
نمیدونم به کی غر بزنم
کِی غر بزنم؟
اَه چه روزای خسته کننده ای اومده همین اول راهی
هرچی کار میکنم تموم نمیشن
حس میکنم دیگه انرژی ندارم
کاش تموم شم همین روزا
ترسو هم شدم
به شدت از روزایی که نمیدونم قراره چجوری بشن میترسم
هی میگم فلانی نترس بابا منتظر باش ببین در لحظه چیکار میخوای بکنی
شایدم باید با یکی حرف بزنم
خالی بشم
خیلی وقتم هست ک ننوشتم
تازه زیادی حس میکنم توقع اطرافیانو زیادی بردم بالا
از مامانو بابا گرفت

ادامه مطلب  

 

بعدازمدت ها اومدم اینجا....
امشب چندماه میگذره از دعواهامون:)
اما خب توی این مدت پیشمم بودی...
میدونی وقتی باهام حرف میزنی چقدر ارامش میگیرم؟؟!!
میدونی چقدردوست دارم خنگ وخل مننن،؟؟!!!!!
همیشه باش...
امشب ارزو میکنم دلت برام تنگ بشه

ادامه مطلب  

379  

ینی یه آدم چقد میتونه بد شانس باشه-_____-
از صب دارم به همه میگم میاین باهام از بناها عکس بگیرم...یا یکی آمل نیست.یا یکی بچش رو گازه.یا کار داره-_-
چی کار کنم پسسسس.با دوربین و سه پایه تنهایی تو خیابون خلوت رفتن فقط کار یه خنگ دیوونه میتونه باشه ک اونم با این اوضاع صد در صد خودمم
شت به این زندگی

ادامه مطلب  

اذن دخول  

... یَرَوْنَ مَقامی، وَیَسْمَعُونَ كَلامی...فَأْذَنْ لی یا مَوْلایَ فِی الدُّخُولِ‏ أَفْضَلَ ما أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیآئِكَ، فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلاً لِذلِكَ، فَأَنْتَ أَهْلٌ لَهُ
امروز که داشتم اذن دخول رو میخوندم،پیرو پُست یه همسایه ای، به شدت به این فکر میکردم که  امامی که شهید شده رو اینقدر حی و حاضر میبینم ولی آیا امام حی رو اینقدر حی و حاضر میبینم؟؟
نمیدونم اذن دخول از قول معصوم گفته شده یا نه و چقدر مستنده، اما این رو می

ادامه مطلب  

220  

سلام. گاهی گاهی که نه... خیلی وقتا حس میکنم خدا با خیلی چیزا باهام حرف میزنه..نشونه میده.. تو یه موقعیت هایی قرارم میده.. تا جواب هام ازش بگیرم... خیلی مهربونه...

ادامه مطلب  

318.  

چق بده ک تا بمیری همه ی لحظاتِ خوبتم باهات میرنُ ی قبر ازت میمونه
-وقتی من مردم اون نگاهِ مهربونت ک وقتی پیتزا گرفتم سوار ماشین شدم عَم باهام میاد :)
-وقتی من مردم اون اهنگایی ک من گوش دادم فیوریتت میمونه اما یاد من نمیافتی :)
پی .عس:من عاشق نیصم.جو نده-.-

ادامه مطلب  

 

عاششششقتم عاشششق اون صداتم که گفتی بله بفرمایید عاششششقتم که بهم آرامش میدی حتی اگه رسمی تر از رسمی باهام حرف بزنی
 
بهم جوووووووون دادی جوون ازم نگیر اینو
ببخشید تماس گرفتم اما اینو ازم نگیر عاششششقتم همسرررررم عاششششقتم وجودم
 
میپرستمت

ادامه مطلب  

 

واقعا همه مردا بهونه گیرن ؟؟!
من چیکار کنم اگه قهر کنم ناراحت میشه اگه بگم ناراحت شدم باهام قهر میکنه 
میگه شوهرداری بلد نیستی .
مگه من چ گناهی کردم که عشقم اینقد حساسو زود رنجه 
نمیدونم باید چطوری باشم که علی ناراحت نشه هرجور باشم ناراحت میشه ازم 

ادامه مطلب  

 

فشار و بدبختی یعنی این
فوق لیسانس دانشگاه روزانه  نفر برتر دانشکده رو به قرص خوردن انداختی
بعد میگی حالم خرابه؟
میگی ضعیف شدی؟
دور از خانواده کسی نیست حتی باهام حرف بزنه بعد میگی نمیتونی جوابمو بدی؟
زنگ میزنم که درد و دل کنم بعد میگی زنگ نزن؟
میخواستی از رشت بری آستارا ده باز بهت زنگ میزدمکه کی میرسی
بعد الان اینو میگی؟
حرف از خدا هم میزنی؟

ادامه مطلب  

#31  

مجبورم قبول کنم تنهایی همشگیمو :) اینکه فقط بقیه موقع کارشون باهام کار دارن،اینکه کسی تحویلم نمیگیره به هر دلیلی...اینکه نمیتونم مثه بقیه باشم!اینکه کسی از من خوشش نمیاد...اینکه قراره تا ابد تنهاییای خودمو با خودم تکرار کنم
بازم آهنگ #my gift of silence و سکوت های همیشگی،دوباره این قسمت آهنگ که میگهdont change your self...شاید نباید هیچوقت تغییر کنم! :)

ادامه مطلب  

 

چرا باید دوباره روزای ترس و واهمه برات تکرار شه ؟! چرا این زندگی یه بار نمیخواد مدارا کنه باهام ... از خیلی چیزا کوتاه اومدم ... صبوری کردم .. زخمی شدم .. بلند شدم خودمو تکوندم و دوباره باید حس هایی رو تجربه کنم پر از ترس ، تردید .... 
زندگی هیچ وقت سازش برای من کوک نیست یا من برای این دنیا نیستم یا این دنیا برای من نیست.....

ادامه مطلب  

 

 
پیام داده توفیق حاصل شد که به پیاده روی اربعین بروم اونجا یادت میکنم.
اینکه وقتی پیامشو دیدم یاده همه ی گذشته ها افتادم،گریه هایی که از دستش
کردم،دلی که از من شکوند،بغضی که هنوز بعد پنج سال توی گلوم مونده
تهمتهای ناروایی که بهم زد،زخم زبونهایی که تو چشمم صاف صاف نگاه
کرد و گفت،قضاوتهای ناجوان مردانه ای که کرد،دلم هیچ وقت باهاش
صاف نمیشه،نمیتونم ببخشمش، یاده کارایی که باهام کرده میوفتم 
توی دلم گفتم بین من و تو خدا حکم کنه فقط همین...
 
+تو

ادامه مطلب  

22|8|95  

امروز روز خاصی نبود . دوباره شدم مثل قبل. یکم هیجان داشتم که پر شد :)
عروسی اسما 12 ام . آمادگیشو ندارم . خرید نکردم . اصلا معلوم نیس مامان باهام بیاد یا نه . میدونم اون روز هم ماجرا داریم تو خونه .
امروز خانم ش به طرز بسیار تابلویی همش سر صحبت رو بامن باز میکرد . نمیدونم باز چه نقشه ای داره. عح 
کاش بچه هام نصف بودن که میتونسم به همشون برسم . امروز قهر کردم براشون ریاضی حل نکردم . اصلا یه عده عین خیالشون هم نبود . 

ادامه مطلب  

acknowledgement  

چقدر نوشتن قسمت acknowledgment تز عجیبه ... شروع میکنی مرور میکنی اتفاقات چند سال از زندگیت رو ، ادما و کارهاشون 
چقدر عجیبه که با تشگر از خونوادت همه چی رو تموم میکنی و بعدش یه بغضی تو گلوت جمع میشه ... چقدر عجیبه که می خوایی از مرجان تشکر کنی واسه بودنش و حرف زدنش باهام ، یه چند تا اشک میریزی و بعدش پاک میکنی جملتو 
سه سال از زندگیم مرور شد با دور تند

ادامه مطلب  

پست موقت  

سلام دوستان عزیز
 
ممنون که همیشه باهام هستین و با نظراتتون منو خوشحال میکنین..
چندروزیه که این قلب بی صاحابم درد گرفته..خواستم بگم که تا یه ذره اوضاع ارومتر بشه ممکنه تا چندهفته نیام وب!
 
البته شما حتما کامنت بذارین،جواب میدم و حالا هروقتیم بهتون سر میزنم..
برای وب کارای جالبی درنظر گرفتم که میدونم خوشتون میاد..
تا اون موقع همتونو به خدا میسپارم..مواظب خودتون باشین..یاعلی

ادامه مطلب  

95/08/22  

دیشب باهام حرف زد . دلم برای خودش و پسرک و خودم خیلی سوخت...
می خوام فراموشت کنم...
نه که بتونم فراموش کنم بلکه بتونم ی جایی توی قلبم بدون اینکه به بقیه اسیب بزنم نگهت دارم...
پی نوشت:
خوش به حال توکه ازحال خودت با خبریکه دلتنگ خود نمی شویکه منتطر نیستیکه هر وقت بخواهی خودت را داری...
پی نوشت: ساعت ده شبه من پر از بغضم، پر از یاد تو، پر از درد ، كاش می شد فریاد بزنم و همه دنیا بفهمند كه من فقط عاشق توام

ادامه مطلب  

خوبه  

کارمو شروع کردم. همه چی خوبه. کارا رو درست انجام میدم. روبه راهه. همه باهام خوبن. رعیس خییییلی مهربونی داریم. واقعا مردخوبیه. اینا ادمای فوق العاده ای هستن. من واقعا دوسشون دارم. 
 من اینجا احساس امنیت میکنم. خدایا همیشگی باشه

ادامه مطلب  

1092.دوشنبه 1 آذر 95  

امشب با پوشیدن یکی از گردنبندای محبوبم و سر کردن چادر مشکی محبوبم که روش طرح مخمل داره و خال خال سفید و با خوردن کیک و نارنگی و موز و با خندیدن به کارای دخترکوچولوی فامیل و ...
شب تولد خوب و دوس داشتنی ساختم واسه خودم :)
+ میدونی...من چون این روز واسه خودم اینهمه خاص و فوق العاده و عجیب غریبه فک میکنم بقیه هم همین حسو دارن.بخاطر همین وختی روز تولدم دعوام میکنن یا باهام جروبحث میکنن یا از دستم دلخور میشن یا هرچی،دلم میگیره.ینی راسیاتش پیش خودم میگم

ادامه مطلب  

 

۲۱ آبان: تصمیم گرفتم خودم یه مسیر طولانی رو برم تا رانندگیم بهتر بشه و ترسم بریزه که اگه نیاز شد مهسا رو ببرم جایی که دوست داره. با ماشین. مهسا کاش میشد باهام بیاد اما جایی برای نشستن نبود. هی قراره مثلا باهم حرف نزنیم تا چهل روز بشه. اما هی نمیتونیم.
۲۲ آبان: امروز جز اونجایی که تو آموزشگاه بوشو حس کردم و بهش اس ام اس دادم حرفی نزدیم توی تلگرام. همش نگرانم که چجوری و از کجا بدهی علی رو بدم. پول پایان نامه رو بدم. و بتونم حلقه بخرم برای مهسا. خدایا خ

ادامه مطلب  

 

امروز محسن باهام کلی حرف زد که کم رویی رو بزارم کنار و پررو و سر و زبوون دار نیسم و گفت خاراما توو مسجد دیدی یه سلام خشک و حاای بدون هیچ دست و روبوسی یا خوارم میخاسه بوست کنه روتو برگردوندی و زنگ نمیزنی بهشون پررو باشه دیگه لامصب ولی نمیشه پررو بوود واقعاا نمیتونم به دانسته هام عمل کنم و جدی بگیرم زندگیو
نظر بزارین

ادامه مطلب  

خسته م......  

خسته م خداجونم. نکنه تو هم از من خسته شدی؟؟آره؟ تو هم نمیخوای منو ببینی؟؟؟ میشه نفسامو بگیری؟میشه؟؟؟ دوست دارم مهربونم.میدونم یه خط قرمزایی رو رد کردم. ولی تو که از دلم خبر داری، تو که دیگه حرفامو باور داری. میدونی بیشتر از همه از این میسوزم که حرفامو باور نداره. ولی من بش دروغ نگفتم من فقط بخاطر اون رفتم. میدونی با چه ذوقو شوقی رفتم.........دست خودم نیس دلم نمیخواد هیشکی اسمشو به زبون بیاره.دلم میخواد یه دنیایی باشه تو اون دنیا فقط من باشمو اون. م

ادامه مطلب  

چی بگم؟!  

چرا میپرسم دوسم داری میگی خیلی.میگی خیلی بیشتر از خودم! 
چرا وقتی شک میکنی ناراحتم سعی نمیکنی بیشتر باهام حرف بزنی تا مطمئن شی؟
چرا وقتی میگم خود درگیرم برا برنامه فردا.بعد این همه وقت میتونیم ی ساعت همو ببینیم 
و میگم استرس دارم و میترسم فقط میگی ب ترست غلبه کن؟
چرا رفتارت با حرفات یکی نیس؟
چرا از رفتارت حس میکنم برات بی اهمیتم ولی حرفات کاملا برعکسشن؟!
خدایا چرا همه چیزو میریزم تو خودم؟! چرا هیشکی نیس ک باهاش راحت درد و دل کنم؟
چرا با وجود ا

ادامه مطلب  

....  

ماااهرررررر؟؟؟
یعنی چی که گفتی تو هم خوش باش؟؟؟؟
تو چته؟؟؟معلوم هس چرا باهام فاز دعوا برداشتی؟؟؟
بابا من آدمم بفهم ناراحت میشم
از همه دوست و آشنا و رفیق و همه خوردم 
تو هم  بیا بزن برو رفیق....
.......
علی شیراز؟؟؟
داداشی ینی دیگه مهر به بعد بهم سر نمیزنی؟؟
تو غلط میکنی عزیز
هفته ای یه بار تو شهری بهت میدن باید بیای نت بهم سر بزنی من دلم برات تنگ میشه
تو واقعا داداش  منی
دو ساله مث داداشم هوامو داشتی و داری
دلم تنگ میشه داداش سر بزن قول میدم برات پس

ادامه مطلب  

خونه‌ی مادر بزرگه  

اصلا حال نوشتن نداشتم اما وبلاگ نویسی مثل یک جور تعهده.
یک چیزی که به زندگی آدم نظم بده و هر روز تکرارش کرد. یه چیزی تو مایه‌های یه لنگر یا یه مرکز. زندگی هر کسی از یه جایی منظم می‌شه
امروز رفتم پیش مامان‌بزرگم همراه مادرم.
درگیر کارای بانکی و اینا. خونه‌ی مامان‌بزرگ‌ها خوش می‌گذره‌ها اما حوصله سر بره. خصوصا که من اصلا حالم خوب نبود و همش تو خودم بودم.
یکی از دوستام صبح باهام دردودل کرد و رفتم توفکر بدجور.
همش تو فکر بودم امروز. فکر اون دوست

ادامه مطلب  

روزها در تکرار  

دیروز یکی از دوستای قدیمیم اومد پیشم با هم کلی دردل کردیم..خیلی خوب بود...ولی نمیدونم چرا هروقت به من یکم خوش میگزره همون لحظه باید یه اتفاقی بیافته که اون خوش گذرونیه زهرمارم بشه...بابام بعدش سره یه موضوع کاملا الکی باهام بدجور دعوا کرد...امروز انتخاب واحد کردم برای ترم پاییز...خداروشکر یه کم سرم گرم میشه...ساعت 5 قراره با دو تا از دوستام برم سینما فروشنده ببینیم اولش که زنگ زدن حوصله نداشتم ولی گفتم بدم نیست یه کم برم بیرون هوایی به سرم بخوره....

ادامه مطلب  

دپسردگی حاد  

چندروز پیش مرتضی زد واسم ک تا پی ام ندادم ...دیگه پی ام نده...خودم خبرت میکنم....
خبری ازش نشد...هرشب استخاره گرفتم ک پی ام بدم یانه...بد میومد تا دیروز که بالاخره خوب اومد...پی ام دادم...جوابی نداد...یاد کارای محمد افتادم...لجم گرفت بلاکش کردم...اگه منو بخواد بر میگرده....وگرنه برخوردی ک محمد باهام کرد دوباره تکرار میشه....بدرک ک رفت...چیکار کنم...دیگه علاقه ام از عشقی ک به محمد داشتم ک بیشتر نیس که نگران باشم....هی حتما سرش گرمه یا ی جایی خوشِ...منم ک ساده ام..

ادامه مطلب  

#قسم_میدم_پیشم_بمون  

#قسم_میدم_پیشم_بمون
 
تنگه دلم برای تو
به آسمون چنگ میزنم
تو کوچه خلوت دلم
به شیشه ها سنگ میزنم
 
چیشدکه بدشدی باهام
چرا شکوندی قلبمو
گناه این دلم چی بود
به گِل نشوندی عشقمو
 
چرا تو دفتر دلت
خط روی اسم من زدی
باور نمی کنم که تو
این همه با دلم بدی
 
جدا شدی تو از دلم
نگام به روی ماهته
دعای خیر من هنوز
بخوای نخوای براهته
 
کاشکی جدا نمیشدی
من که دلم پراز غمه
بمن بگو تو اون دلت
اون چیه شکله آهنه
 
غیرِتو عشق هیچکسی
توی دلم جا نمیشه
دنیا به آخر برسه
نگ

ادامه مطلب  

 

باز امشب مامان باهام دعوا کرد که چرا این قدر به گوشی ام وابسته ام. دلیلش ندونستنه، مامان replyندیده که بدونه حتی اون دوره ای هم که موبایل نبود به وقت عاشق شدن به پیجرشون وابسته می شدند. درسته که عشق من یک طرفه است، درسته که بعد شش هفت سال دیگه هیچ کس تصورشم نمی کنه که من هنوز تو عشقم مونده باشم، اما من هنوز عاشقم و یک امید واهی توی قلبم هست که یک روز محمد هم بالاخره دوستم خواهد داشت، یه روز بالاخره بهم زنگ می زنه. امیدی که تو قلبم می جوشه به حدی قدر

ادامه مطلب  

باید دست کشید...  

عشق فقط آدما رو تنهاتر میکنه...  تا قبل این چ روزا و شبا ک با امین حرف میزدم,اون حرف میزد ,وقت و بی وقت, بدونه تنهایی, بدون انتظار و خواسته, با کلی دلخوشی و امید...  
ولی وقتی همین دوستی,تبدیل ب ی رابطه ک شد, حساس شدم,حساس شد,دور شدیم,تنها شدیم,لج کردم,لج کرد,دور و دورتر شدیم... تا جایی مثه الان ک قلبم هزار تیکه شد وقتی نگاها و توجهشو ب اون دختره دیدم...  تا اینجا ک بعد خوش گذرونیش, کلی دنبال جبران بود... ب زور حرف میزد ک حرف بزنم ,ولی من دلم نمیخواد ببخشم...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام