تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

 
داشتم یکسری تحقیقات برای لکچرم اماده میکردم. مادرم بنابه عادت سرزدن شبانگاهی اش امد اتاق. سر صحبت باز شد نگرانی هایم را بازگو کردم از وضع گهی که در ان بسر میبرم گوشه ای را بازگو کردم سعی کردم گریه نکنم ولی کردم. ناگهان خواهرم از خواب پرید. از مادرم میپرسید فلانی گریه میکند؟ از این به بعد خواهرم هم اضافه شد به لیست کسانی که نباید بفهمند گریه میکنم. طفلک من..  حس من و خواهرم بیشتر به حس مادری شبیه است. بخاطر شاغل بودن مادرم من بزرگش کرده ام در غی

ادامه مطلب  

 

می خواهم لازانیا درست کنم. در دو ماه گذشته چهار بار لازانیا درست کردم. دو بار خوب شد. دو بار بد. اینبار سس گوجه فرنگی رو زیاد گرفتم و ماکارونی ش رو کم. سس بشامل هم درست نکردم. به نظرم کالری زیادی داره. همینطور که سس گوجه فرنگی رو درست می کردم چهره ی پسر خواهرم اومد جلوی چشمم. سعی کردم مدیتیشن کنم در لحظه. متمرکز بشم به رنگ قرمز گوجه فرنگی. پیازهایی رو که ریز خرد کرده بودم ریختم توی ماهی تابه. پیاز رو تفت دادم. سرخ کردم. گوشت چرخ کرده رو اضافه کردم. ن

ادامه مطلب  

 

می خواهم لازانیا درست کنم. در دو ماه گذشته چهار بار لازانیا درست کردم. دو بار خوب شد. دو بار بد. اینبار سس گوجه فرنگی رو زیاد گرفتم و ماکارونی ش رو کم. سس بشامل هم درست نکردم. به نظرم کالری زیادی داره. همینطور که سس گوجه فرنگی رو درست می کردم چهره ی پسر خواهرم اومد جلوی چشمم. سعی کردم مدیتیشن کنم در لحظه. متمرکز بشم به رنگ قرمز گوجه فرنگی. پیازهایی رو که ریز خرد کرده بودم ریختم توی ماهی تابه. پیاز رو تفت دادم. سرخ کردم. گوشت چرخ کرده رو اضافه کردم. ن

ادامه مطلب  

یه وقتایی هست  

یادمه آخرین روزی که تهران بودم ..
باهام تماس گرفت..
تمام تلاششو کرد که منو از خر بازی هام منصرف کنه
 
غافل از اینکه کسی رو که خوابه میشه از خواب بیدار کرد اما کسی رو که خودشو به خواب زده نه....
 
مادر جای خودش را دارد و پدر جای خودش را...
 
انتخاب بین پدر و مادر یا عشقت...
 
آق پدر و مادر یا نرسیدن به چیزی که میخواهم .....
 
 
تنها اشکهایم را خواهرم دید وقتی برای خودم  در دنیای بی تو گریه کردم.
 
 
تقصیر تو نبود....
 
تقصیر من بود  
 
 
باید نرم تر راه میرفتم ط

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2
با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر با هوشم از روی کلمه های زیر یک خط،زیبا بنویس
خواهر،می خوانم،خوانا ،خوانسار،سه خوابه ،خواندن،استخوان ،خواجو،
گوشت خوار،خواربار ،خیرخواه ،خواهش،بخواند ،خواست ،کتابخوانی
پسرم از روی جمله های زیر 5بار بخوان و6 خط  دیکته بنویس 
ژاله و منیزه  با  یکدیگر  خواهر   هستند.
من داستان های  شاهنامه  را می خوانم.
خواهرم  تمیز و خوانا   می نویسد.
شهر  خوانسار  چند  چشمه  دارد.
ما  خانه ای  

ادامه مطلب  

33) ایت یز چرت :/  

میگن قضاوت نکن بقیه رو که تو همون شرایط واقع میشیاا..
من دارم به سیک خفیفش تجربه میکنم :|
از چندین باری که اتفاق افتاده همین دو بار یادمه..
1.خواهرم داشت یه رمانی رو برام تعریف میکرد..که دختره مثلا فلان خواب و دید از خواب هم که پاشد نمیدونست الان اونی که دیده خواب بود واقعا اتفاق افتاده بود یا نه..
منم گفتم آغا مگه میشه خو ادم از خواب پاشه میفهه و اینا..
فردا شبش خودم خواب دیدم (هیجاانیی ترسناک!!) خونه رو سوسک برداشته!!هرچی هم میکشی نمومی نداره(من نمی

ادامه مطلب  

33) ایت یز چرت :/  

میگن قضاوت نکن بقیه رو که تو همون شرایط واقع میشیاا..
من دارم به سیک خفیفش تجربه میکنم :|
از چندین باری که اتفاق افتاده همین دو بار یادمه..
1.خواهرم داشت یه رمانی رو برام تعریف میکرد..که دختره مثلا فلان خواب و دید از خواب هم که پاشد نمیدونست الان اونی که دیده خواب بود واقعا اتفاق افتاده بود یا نه..
منم گفتم آغا مگه میشه خو ادم از خواب پاشه میفهه و اینا..
فردا شبش خودم خواب دیدم (هیجاانیی ترسناک!!) خونه رو سوسک برداشته!!هرچی هم میکشی نمومی نداره(من نمی

ادامه مطلب  

ارتباطی که دلتو راضی نگهداره  

دلم وحشتناک این روزا حالش خوبه
این روزا به عشق خواهرم 
خیلییییی بهم لطف کرد و ی سری چیزا رو بهم معرفی کرد 
خیلی عالی بود 
واسم جزء بهترینهاس
اون وضعیت بغرنج رو کم کم داره حل میکنه مواردی که گفت خواهرم 
ذهن هنوووووز هم سرگردان هست بین موضوعات بسیییاااار
 

ادامه مطلب  

 

از پول متنفرم . البته چون ندارمش . از صبح که از خواب بلند میشم تا شب حرف از پول یا هرچی که در نهایت به پول ربط پیدا میکنه . بعد تو فیلم ها من پول چرک کف دسته به خدا همش دروغ کجاش چرک . چرکه، که هر کی باهاش مستقل میشه باهاش بزرگ میشه علت احترام میشه دوای مریض ها میشه. کاشکی پول داشتم . که دیگه ادمایی رو که هر روز میدیدم رو نمی دیدم . حرف ها عوض میشد . سرگرمی ها عوض میشد خنده هام بیش تر میشد دوستام بیش تر میشدن و هزار تا اتفاق خوب دیگه. 

ادامه مطلب  

 

خواهر زاده ام حالش خوب نیست. جوان است ولی بی انگیزه. به هیچ چیز در زندگی علاقه ی جدی ندارد. نه موسیقی. نه درس. نه کار. نه کتاب. نه ورزش. نه زن. نه خانه. نه کارهای دستی. نه سفر. نه کوه. نه ماشین. نه پارتی و مهمانی. نه فامیل و خانواده. نه غذا. هیچ چیز. هیچ چیز. واقعن هیچ چیز. من به این می گویم دپرسیون ماژور. می گویم دو قدمی پرتگاه. می گویم نابودی. 
باهاش صحبت کردم. ماساژش دادم. سعی کردم حواسش را بیدار کنم. دوست داشتم سیلی بزنم به صورتش شاید بیدار شود. دوست دا

ادامه مطلب  

 

خواهر زاده ام حالش خوب نیست. جوان است ولی بی انگیزه. به هیچ چیز در زندگی علاقه ی جدی ندارد. نه موسیقی. نه درس. نه کار. نه کتاب. نه ورزش. نه زن. نه خانه. نه کارهای دستی. نه سفر. نه کوه. نه ماشین. نه پارتی و مهمانی. نه فامیل و خانواده. نه غذا. هیچ چیز. هیچ چیز. واقعن هیچ چیز. من به این می گویم دپرسیون ماژور. می گویم دو قدمی پرتگاه. می گویم نابودی. 
باهاش صحبت کردم. ماساژش دادم. سعی کردم حواسش را بیدار کنم. دوست داشتم سیلی بزنم به صورتش شاید بیدار شود. دوست دا

ادامه مطلب  

 

شب از درد قلبم از خواب پریدم. سعی کردم نفس عمیق بکشم تا خوب شه؛ شاید چون خواب آلود بودم، حس کردم بیشتر از همیشه طول کشید. به طرف چپ چرخیدم و دستم ُ گذاشتم رو قلبم. بدنم هم مثل قلبم که منقبض شده بود، شروع کرد به جمع شدن. چشم هام ُ بسته م و سعی کردم به نفس عمیق کشیدن ادامه بدم. خیلی غیره منتظره، مامانم اومد کنارم نشست و دستش ُ گذاشت رو قلبم؛ گفت بذار نور خورشید خوبت کنه. خورشید؟! این وقت شب؟! خواب داشتم می دیدم؛ اجازه دادم به هر حال که نور خورشید خوب

ادامه مطلب  

کاش هیچوقت خوابمون عمیق نباشه... کاش خواب نمونیم...  

حس کردم تند تند نفس میکشه... احتمالا همین حس باعث شد بیدار شم... چشامو باز کردم و زل زدم به صورتش...
روش سمت من بود... واقعا داشت تند تند نفس میکشید...
حرف نمیزد ولی فهمیدم خواب بدی میبینه...
آهسته و جوری که نترسه دست کشیدم رو پیشونیش... رو گونه هاش... صداش زدم آروم... گفتم داری خواب میبینی... پاشو...
کم کم چشاشو باز کرد... دهنش باز مونده بود و به من نگاه میکرد...
 
آرامش کم کم می دوئید تو چشماش... تنفسش آرومتر شد ولی هنوز نگاهش نگران بود... احساس کردم تو چشماش اش

ادامه مطلب  

آبان ۹۵  

سلام به همگی امیدورام که حالتون خوب باشه... میدونم دیگه خیلی کسی نمیاد اینجا اما خب مینویسم‌...عارضم که زندگی در گذر هست....باهاش بریم جلو..هر چی شد...بعد اینکه شب کار بودم از خواب پاشدم خواب بد دیدم واسه همین نوشتم اینجا.. اینک از مصائب شبکار بودن هست دیگه..پاییز قشنگی داشته باشید..

ادامه مطلب  

آبان ۹۵  

سلام به همگی امیدورام که حالتون خوب باشه... میدونم دیگه خیلی کسی نمیاد اینجا اما خب مینویسم‌...عارضم که زندگی در گذر هست....باهاش بریم جلو..هر چی شد...بعد اینکه شب کار بودم از خواب پاشدم خواب بد دیدم واسه همین نوشتم اینجا.. اینک از مصائب شبکار بودن هست دیگه..پاییز قشنگی داشته باشید..

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

 

سر بابا بزرگم بریده بود و ترسیده وحشت زده بود ...توی تالار
------------
باز مامانمو دیدم ..ازش میترسم تو خاب..خیلی مرموزه..ولی این بار باهاش مقابله به مثل کردم
-------------
+دلم گرفته اگه نادر بود الانا دیگه ازدواج میکردیم
اهای تویی که گفتی باهاش بهم بزن برا هم ساخته نشدین
تویی که گقتی برا من ساخته شدی
پس کوشی
دروغ بود؟
حالا اون نه
محمد حسین چی شد ؟
اونم مسخره بازی بود؟
مردم از تنهایی
مامانم میگه مثه خل ها شدی
سر کار گذاشتن مردم خوب نیست...
نفرینای من دامنتو

ادامه مطلب  

من ضعیفترم  

من ضعیفترم وقتی اون سوییچ ماشینشو برمیداره و میزنه بیرون
من ضعیفترم وقتی سربرج اون حسابش پر از پوله ومن دستم خالیست
من ضعیفترم وقتی اون صبحها میره محل کارش و من تو خونه می مونم و همه بهم بی احترامی میکنن
من ضعیفترم از خواهرم
من همه جوره از اون ضعیفترم
واون همه جوره اذیتم میکنه
خدایا ببخشش
من باید تحمل کنم اون خواهر منه
انتخاب تو این بوده که اون خواهرم باشه
خدایا شکرت

ادامه مطلب  

لیلی لاغر می شود  

چند روزه کم خوری رو شروع کردم
از اینکه همت کردم خیلی خوشحالم خیییلی
دوباره سالاد خوری رو شروع کردم و حسابی خودمو باهاش سیر می کنم و ناخوداگاه غذام یک چهارم یا شایدم کمتر شده
رژیم و با وزن 80 شروع کردم والان در کمتر از یه هفته صبح 77.2 بودم!!
وزن هدف(قبل از زایمان): 68
ایشالله تولد کارن حسابی لاغر میشم

ادامه مطلب  

روز مادر فروردین ۹۴  

بعد از ظهر پنج شنبه یکدفعه تصمیم گرفتم برم داراحمه سر قبر مامان خیلی هم دیر بود ساعت ۶ عصر..بدون تهیه کردن خیرات مثلاحلوا ..شیرینی..گلی..هیچ چیز همینطوری دلم هواش را کرد شاید چون روز مادر بود ..دوست داشتم برم فاتحه ای بخونم  عقده دل خالی کنم .. کلا چند روز گذشته فشار روحی زیادی را تحمل کردم .. بدون هیچ دلیلی حرفای ناحقی شنیدم که سنگین تر از ظرفیتم بود  دلم شکسته حسابی..وقتی رسیدم آونجا دیدم خواهر کوچیکه تنها نشسته و سرش تو قرآنه..چند تا قبر بالاتر

ادامه مطلب  

روز مادر فروردین ۹۴  

بعد از ظهر پنج شنبه یکدفعه تصمیم گرفتم برم داراحمه سر قبر مامان خیلی هم دیر بود ساعت ۶ عصر..بدون تهیه کردن خیرات مثلاحلوا ..شیرینی..گلی..هیچ چیز همینطوری دلم هواش را کرد شاید چون روز مادر بود ..دوست داشتم برم فاتحه ای بخونم  عقده دل خالی کنم .. کلا چند روز گذشته فشار روحی زیادی را تحمل کردم .. بدون هیچ دلیلی حرفای ناحقی شنیدم که سنگین تر از ظرفیتم بود  دلم شکسته حسابی..وقتی رسیدم آونجا دیدم خواهر کوچیکه تنها نشسته و سرش تو قرآنه..چند تا قبر بالاتر

ادامه مطلب  

داستان زندگی -----مسعود کاظمی  

زندگی شاید شبیه به یک داستان است.گاهی زندگی داستان کوتاهیست که سال ها خوانده می شود و همه از خواندنش لذت می برند چون پر از حرف و درس است... هر چند که گاهی  داستان های کوتاه هیچ حرفی برای گفتن ندارند به جز " به دنیا آمد... از دنیا رفت "گاهی زندگی داستان بلندی ست که بیهوده ادامه پیدا کرده تا یک پایان خوب برای آن پیدا شود که نمی شود...  هر انسانی نویسنده ی داستان زندگی خودش است.  به دنیا می آید و شروع می کند به نوشتن داستان... وسط نوشتن - وسط زندگی - کم حو

ادامه مطلب  

داستان زندگی -----مسعود کاظمی  

زندگی شاید شبیه به یک داستان است.گاهی زندگی داستان کوتاهیست که سال ها خوانده می شود و همه از خواندنش لذت می برند چون پر از حرف و درس است... هر چند که گاهی  داستان های کوتاه هیچ حرفی برای گفتن ندارند به جز " به دنیا آمد... از دنیا رفت "گاهی زندگی داستان بلندی ست که بیهوده ادامه پیدا کرده تا یک پایان خوب برای آن پیدا شود که نمی شود...  هر انسانی نویسنده ی داستان زندگی خودش است.  به دنیا می آید و شروع می کند به نوشتن داستان... وسط نوشتن - وسط زندگی - کم حو

ادامه مطلب  

1173.عجب چیزیه این داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوستی در فرانکفورت دارد.  

تو باید یاد بگیری سکوت رو گوش کنی.
روی تخت خواب دراز بکش،چشمات رو ببند و فقط به سکوت گوش کن.باشه؟
تو باید تصور کنی که این سکوت صدای منه،که این سکوت خود منم.میفهمی؟
همینجوری بمون و تکون نخور،این سکوتی که نوازشت میکنه خودِ منم.آروم باش...من با توام...گوش کن...
 
- ماتئی ویسنی یک از کتاب داستان خرسهای پاندا به روایت... -

ادامه مطلب  

مرا بخوان ! با دقتی تمام نشدنی  

دیشب خواب دیدم کسی داره موهامو نوازش می کنه ، خواب دیدم از حس عشق پر شدم و چشمانم رو بستم و از بودن دستایی درون گیسوانم که حالا ندارمشان لذت میبردم ، ناگهان خواب تغییر کرد . 
دلدار درون خواب که من محو بودنش بودم حال درخواست دیگری داشت و اجبار و من در تقلای فرار از دست او 
و فرار و فرار و ترس و ترس و تا مغز استخوانم این را حس کردم 
این که خواب بود و من همیشه ترس هایم را در کابوس هایم میبینم 
و هر وقت شخصی خواست به احساساتم دست درازی کند این کابوس ر

ادامه مطلب  

کفتر باز  

نویسنده : صادق چوبک
زمان مطالعه : 20 دقیقه
تاریخ مطالعه : 5 اسفند
نظر شخصی : عاشقانه های درست و حسابی همیشه آدم را سر حال می آورند. وقتی داستان را شروع کردم، هیچ فکرش را نمی کردم که آخرش به عشق ختم شود. چون اولش با دعوا شروع شد و فضایش کاملا مردانه بود. پر از اصطلاحات کفتر بازی که مجبور شدم کلی از آنها را سرچ کنم. حتی نمی دانستم که به کفتر باز، نقش باز هم می گویند. نقش باز را در شعرهای حافظ خوانده بودم اما آنجا معنی اش " حیله گر" بود نه کفتر باز. مانده ا

ادامه مطلب  

افاده ای ها  

نویسنده : وودی آلن
زمان مطالعه : 13 دقیقه
تاریخ مطالعه : 5 اسفند
نظر شخصی : داستان کوتاه قبلی را که خواندم، خب خیلی خوشم آمد گفتم یکی دیگر هم بخوانم. این یکی با قبلی فرق داشت. نه از لحاظ جنبه طنزش. داستان قبلی ساده بود اما این را که خواندم حس کردم چقدر کم از ادبیات سر در می آورم. درست است که داستان در مورد ژست روشنفکرانه گرفتن یک عده به واسطه معلومات ادبی شان بود و نویسنده هم این قضیه را به سخره گرفته بود اما بالاخره ، حتی برای مسخره کرده این چیزها ه

ادامه مطلب  

داغون اما جاریست زندگی  

قدر نشناسی. کلی زحمت کشیدم آخرش برگشت گفت تو مدیریت بلد نیستی.غلط کرد. امروز که روز اجرای همایش بود یک ساعت دیر رفتم و کارشو دوبرابر کردم. بعد هم نشستم رو صندلی و یه پام رو هم انداختم روی اون پام و وقتی گفت پاشو اینکارو بکن گفتم حالم خوب نیست. حرصش گرفته بود. تلافی کرد و اجرای نمایشنامه خوانیمون رو گذاشت آخرین اجرا که نیم ساعت بعد از پایان همایش بود.فقط سی چهل نفر از صد و پنجاه نفر نشسته بودن و گوش میدادن. اشکالی نداره.
نمایشنامه خوانی........تجربه

ادامه مطلب  

جبران مافات  

سلام....دیشب بعد از همه ی حرفایی که زدم و ناله هایی که کردم رفتم بخوابم ...البته خوابم نبرد...خیلی بد خوابیدم...خواب و بیدار...کلیم خواب چرت و پرت دیدم...نتیجه شم این  شد که کلاس 8.5 صبح رو خواب موندم کلاس 10.5 رو با تاخیر 10 دیقه ای رسیدم...و الانم در خدمت شمام...البته هنوز شب نشده و کلی وقت هست برای جبران...برای ساختن یه روز بهتر...برای اینکه وقتی یاد روز 30 بهمن ماه 1395 میفتم خودمو رو رخت خواب یادم نیاد...البته مسلما جبران بشو نیست که نیست...

ادامه مطلب  

بریم بیرون یه چیزی بخوریم!  

ظهر جمعه بود خونه خودمون بودم  وداشتم موزیک ویدیو های کره ای خواهرم رو نگاه می کردم که همسرم زنگ زد  مغازه را تعطیل کرده تا بریم یه دوری بزنیم اول قرار بود به دل کوه بزنیم و جوجه کباب کنیم بعدش که دیدیم هوا کم کم تاریک می شه و همسرم هم حسابی خواب آلوده تصمیم گرفتیم ناهار رو بیرون بخوریم و بریم خونه استراحت کنیم خلاصه هر جایی می شد سر زدیم از فست و فود و جیگرکی بگیر تا کبابی و کله پاچه ای! چند تا محله را گشتیم تا بلاخره یه کبابی پیدا کردیم که به د

ادامه مطلب  

٣ توهم  

من چند روز پیش اصرار به نوشتن یه توهم داشتم و تا اونجایی كه كلمه میتونستم پیدا كنم با اصرار به نوشتنش ادامه دادم. الان كه از اون جو بیرون اومدم و داستان واقعی رو از زبان پاشا شنیدم فهمیدم داستان ساختگیم توهم ناشی از مسكن های قوی ضد درد بوده، یك روز هراسان پا میشم و داد میزنم باید بلاگ بنویسم بقیه ماجرا رو حالم خوب شد از زبان پاشا مینویسم من فردا قراره مرخص بشم به هیچ عنوان امادگی مرخصی رو ندارم خانواده نمیتونه این مسئولیت جدید رو از پسش بربیا

ادامه مطلب  

کم رویی  

امروز به مدیرمون گفتم تا آخر هفته بیشتر نمیتونم بیام ... جا خورد و البته ناراحت شد .....
بعده کلی بحث که تو قول دادی بیای و بدقولی و فلان گفت : تا سه شنبه بیا تا ببینم چی میشه ....
خودمم نمیدونم میخوام چیکار کنم ... نه پولی میبینم نه بدهی هامو دادم نه هیچی .....
فقط وقت خودمو تلف کردم ... 
اونشب هم خواهرم با شوهرش اومده بودن خونه ما ... موقع رفتن خواهرم گفت : بافتی چیزی اضافه داری بدی به محمد ؟
و دیگه اجازه نداد من نظر بدم . گفت : خودم میرم سر کمدت یه چیزی پیدا

ادامه مطلب  

مزار  

پنجشنبه رفتم سر مزار بابا دلم خیلی هواش کرده بود نشستمو فاتحه خوندم قران جیبیمو در اوردم یه یس و الرحمان خوندم بعد شروع کردم واسش از خودم گفتم از مشکلات از رفتنش از نبودنش از خودم از زمونه یه گلگی کوچک کردم و یه شعر که قدیم همش واسم میخوند زیر لب میخوندم و اشکام داشت مثل ابر بهار میومد خیلی سبک شدم اروم مثل وقتی که بود و باهاش حرف میزدم 

ادامه مطلب  

مزار  

پنجشنبه رفتم سر مزار بابا دلم خیلی هواش کرده بود نشستمو فاتحه خوندم قران جیبیمو در اوردم یه یس و الرحمان خوندم بعد شروع کردم واسش از خودم گفتم از مشکلات از رفتنش از نبودنش از خودم از زمونه یه گلگی کوچک کردم و یه شعر که قدیم همش واسم میخوند زیر لب میخوندم و اشکام داشت مثل ابر بهار میومد خیلی سبک شدم اروم مثل وقتی که بود و باهاش حرف میزدم 

ادامه مطلب  

نسبیت خاص  

وقتی اعتراف کنی سبک نمیشی...فقط ضعیف میشی...میتونی منتظر هر کنایه ای باشی...میتونی منتظر باشی تا هر کس به خاطر چیزی که میدونه پاشو از گلیم فرضی ای که براش ساختی خارج شه
روز اول دانشگاه از بین همه نگاهش کردم...نگاهم کرد...بعد از اون لابی فنی هر وقت من بودم خیره میشد بهم و من بیشتر سعی میکردم توجهش رو جلب کنم...یه قانون نانوشته که سال اولی ها سایت نمیروند باعث میشد،نرم سایت ولی از پشت پنجره ی سرتاسری نگاهش میکردم...وای اگه اونجا نبود...وای...اما اگه بود

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1