تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


تنهایی  

کاش فقط بودی...
وقتی بغض میکردم...
بغلم میکردی ومیگفتی ببینم چشاتو...
منو نیگا کن....
اگه گریه کنی قهر میکنم میرما...!!!
حالاکجایی ببینی که شب و روزم شده گریه...!!!
 
 
 روزای سختی رو میگذرونم
وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشه
نفسم
دنیام
دلم
کجایی بیاخیلی تنهام
کجایی که تاریکه دنیام
برات مینویسم یه نامه
کجایی که غم توچشامه
کجایی که من بیقرارم
کجایی که طاقت ندارم
کجایی بیابسه دوری
چجوری تونستی چجوری
 
 

ادامه مطلب  

تقدیم به مادر عزیزم  

نیمه شب طی شد به هنگام سحر
یاد او آمد دوباره در سرم 
نغمه ی لالایی شیرین او
خاطرات و یاد عشق مادرم 
عطر مادر پر شده در خانه ام 
مهد غمها آن رفیق بی کلک 
او که وصف عشق بی آلایشش 
میرود از خانه تا اوج فلک 
با غم و با غصه ها هم بسترم 
از همان روزی که مادر پر کشید 
کوه غمها شد هم آغوش دلم 
قلب من مینای ماتم را چشید 
یاد آغوش پر از آرامشش
تا ابد تسکین غمهای من است 
آن نوازشها و مهر مادرم 
کعبه ی عشق است و رویای من است 
مادرم با رفتنت پشتم شکست 
رفتی و دی

ادامه مطلب  

اشک  

زندگی...
گاهی غم و گاهی...
باز هم غم
و باز هم غم
پایانی ندارد
برای مغلوب نشدن باید پذیرفت
باید پذیرفت که دنیا همین است
به حتم دنیا چیزی جز غم
وغم
وغم نیست...
اگر هدف زندگی است بدون مغلوب شدن
باید به غمها تن داد
نباید شانه خالی کرد
نباید جا زد
نباید باخت
باید با غمها کنار آمد
آنها دوستهای ما هستند
دوستانی که قدرشان را نمیدانیم
شادی بی وفاست
غم است که همیشه سر میزند...سر زده سر میزند
گاهی از در
گاهی از دیوار خانه سرازیر می شود
من زندگی می کنم
با غم
با ا

ادامه مطلب  

 

 
هر زمان بیکس شدی تنها شدی یادم بکنهر زمان هم خانه با غمها شدی یادم بکنروشنی هایت که هیچ اما اگر روزی عزیزخسته از تاریکی و شبها شدی یادم بکنمن که امشب میروم فردا دگر پیشت نی امگر شبی در حسرت فردا شدی یادم بکنمانده در گوشم که گفتی کل دنیایت شدم !هر زمان بیزار از این دنیا شدی یادم بکنپیش او حالا نشستی گر زمانی همچو منگفت عزیز دل عجب زیبا شدی یادم بکنبوسه هایم رفته طعمش از لبت اما اگربوسه ای زد مستِ از لبها شدی یادم بکنمرده ام از دوریت حالا به خا

ادامه مطلب  

درمان من نیامد  

ازدرد ناله کردم درمان من نیامدجان رفت از کف اما جانان من نیامد
من درفراقت ای دوست چون شمع نیمه سوزماین عمر ، رفت از دست جبران من نیامد
بعد از تو ای مسافر قحطی به عشق آمد من چون کویر تشنه باران من نیامد
بعد از تو روزه ام را با شک گرفته بودمغارت شد اعتقادم ایمان من نیامد
هر کاروان که آمد رد تو را گرفتم همراه کاروانها سلطان من نیامد
دیوانه بود عقل و عاقل نمیشود حیفتا صبح گریه کردم بنیان من نیامد
با درد کن مدارا سنگ صبور غمهاجز بیکسی به شبها مهمان

ادامه مطلب  

❤️  

❤️❤️خریــــــــــدارم
تمام تنهایی‌هایت راتمام غمها و دردهایت راتمام اندوهت را
می‌خرم انهارا بہ قیمت
تمام احساسم
تا انجا کہ حالت خوش شود..❤️❤️
❤️عاشـــــقانہ هایم❤️تمــــــــــامے نــدارد❤️ وقتے تو بهترین❤️ اتفاق زندگے‌ام❤️ هستی

ادامه مطلب  

مرور غمها  

امروز چندروزه از ماه محرم گذشته حال امروزم خوب نیست،پاییز ولرم دست به دست هم دادن که منو از پادر بیارن
ای کاش میشد سرنوشت را از سر  نوشت یاد اشتباهاتم که می افتم یه آدم بی دست وپا میشم که اشک تنها سلاحشه، به خدا میگم مگه چه میشه با همین عقل با همین اطلاعات برم گردونی بیست وچند سال پیش 
تا درست کنم خرابه های ذهنمو

ادامه مطلب  

 

شهر غارت شده از حمله ی چنگیز منمسوز افتاده به هر شعر غم انگیز منم
باده نوشی که فقط جام بلا نوشیدهبی گناهی که شده به دار آویز منم
فصل من فصل خزان، خاطره ها بارانی آن بهاری که گرفته رنگ پاییز منم
مدتی هست که شب تا به سحر بیدارمحسرت خواب شب و صبح دل انگیز منم
سایه ام پیرتر از من شده ومیشکندکوه غمها شده و ز غصه لبریز منم
آرزو ها همگی رنگ خزان سنگ صبورآن غروبی که گفتند غم انگیز منم
جواد الماسی

ادامه مطلب  

بغض آسمان  

آسمان بغض به دل داشت وَ باران نگرفتبی وفا یار شد و سراغ ِ یاران نگرفت
غزل آبستن غمها ی پر از دلهره شد بیکسی درد شد ودوباره درمان نگرفت
خواستم با غزل آرام کنم آتش دل واژه دستور از این شاعر ویران نگرفت
شاعری سهم شما بود نه این قلب کبودتکه های دل بشکسته که سامان نگرفت
رابطه سرد ترازفصل زمستان و شد حیفردّ ِ پای من و تو برف زمستان نگرفت
نامه ها را همه با اشک نوشت سنگ صبوراز مکافات عمل ،صد گله تاوان نگرفت
جواد الماسی

ادامه مطلب  

عاشقتم دیوووونه  

اندکی لبخند بزن..!
قطره اشکت همچو قطره های آتشین است بر دلماندکی لبخند بزن..!چرا ناراحتی این مرام دوستی نیست بر مناندکی لبخند بزن..!وقتی گلویت پر بغض و آسمان دلت ابریستخیالم تمام غم هاست بر سرم اندکی لبخند بزن...!دوست با دوست شود پیروز با غمهامهر لبخند توست دوا بر هر غم و دردماندکی لبخند بزن. .!

ادامه مطلب  

گدای بهانه  

هرنقطه ای که میروم ازتونشانه ای است
باهرنشانه خاطره ی عاشقانه ای است
بی توهوای خلوت سرشار بغض من
محتاج گریه هست وگدای بهانه ای است
برجان جنگل لحظات قشنگ عمر
جورنبودنت خطر موریانه ای است
این اضطراب رو شده دررنگ چهره ام
ژرفای درد سوختنم را گمانه ای است
این شعله ی برآمده ازدود صبر من
برخرمن نقاب شکیبم زبانه ای است
بگذار تا که بسته شود دفتر دلم
این تحفه کز تنوع غمها خزانه ای است
درهرسری که حال وهوا نیست مثل ما
احوال ما مغالطه ی بچه گانه ای است

ادامه مطلب  

یارسفرکرده  

ای یار سفر کرده که از تو خبری نیست در خلوت و تنهایی ام از تو اثری نیست
ای بی خبر از من درآغوش که هستی؟جزعکس تو در نیمه شبِ من قمری نیست
هرشب به خیالات تو باخاطره ها همسفرمافسوس که از سوی تو برمن سفری نیست
تاکی به کجا درغم جانسوز بسوزم ؟ برچشم به جز اشک مراهم گهری نیست
ای کاش بسوزد همه ی خاطره هامانبرشاخه و بَر ِغصه ولیکن تبری نیست
ازدست تو ای بخت هزاران گله دارم برفال سیاه و شب من چون سحری نیست
بعد از تو دگر سنگ صبورم پی غمهادرسوگ تو جز شعر مرا ه

ادامه مطلب  

دلم عجیب گرفته ....................  

برخی حرفها گفتنی نیستند. بعضی غمها حرمت دارند و باید برای همیشه آنها در گوشه ی دلت زندانی کنی. باید با بعضی غم ها سَر کرد و در دلت برایشان لالایی بخوانی تا شاید به خواب فرو روند اما انقدر خوابشان سبک است که با یک آه کوچک دوباره بیدار می شوند و تو دوباره بغض می کنی و دلت می گیرد.
دلم عجیب گرفته ....................

ادامه مطلب  

خط پایان  

امان از این دل تنگی که راحت میتواند امان هر کسی راببردامشب من مانده ام و یک دنیا دل تنگی و دیوانگیمن مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره بغض من چه نازک؟کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟کجاست آن شبگرد شوریده ای که صدای محزونش مرهمم باشد؟کجاست دفتر خاطراتم که غمها را بر دوشش نهم؟!سالها به امید خط پایان بر خط استوایی تنهایی ام دویدم به انتهای هستی ام رسیده ام ولی به انتهایی آن هرگز...

ادامه مطلب  

همراهان توآ بخش برادران  

1 - همراه مسیحا جنگیزهی
2 - همراه مجتبی دوستی
3 - همراه یوسف دوستی
4 - همراه علیرضا حسین بر
5 - همراه امیر رضا حسین بر
6 - همراه محمد عمر حسین بر
7 - همراه مبین گلدرزهی
8 - همراه محمد یزدان ملازهی
9 - همراه ابوالفضل میرمرادی
10 - همراه امیر علی میرمرادی
11 - همراه امیر حسین توفیقی
12 - همراه سینا توفیقی
13 - همراه سعید توفیقی
14 - همراه بشیر ملازهی
15 - همراه ابوبکر وکیلی
16 - همراه یاسین سپاهیان
17 - همراه فرشید ملکزاده
19 - همراه سبحان باقری
20 - همراه مرتضی
21 - همراه مص

ادامه مطلب  

معنی ناب زندگی...  

میشود یک شب خوابید
و صبح با خبر شد
غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ..
که اگر اشکی هست
یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است
یا از پس به هم رسیدن های دور
یا گریه کودکی
که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد
کاش می شد
یک صبح
کسی زنگِ خانه هامان را بزند
بگوید
با دستِ پر آمده ایم
با لبخند
با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی
از آنسوی دوست داشتن ها
آمده ایم بمانیم و هرگز نرویم
هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانی های بی سبب در دل نسلِ ما خالیست

ادامه مطلب  

تو حق هیچ چیزی را نداری  

آدمها بزرگ میشوند، غمها و غصه هایشان هم به همان اندازه بزرگ میشود.
هر قصه ای را که به سرانجام میرسانند قصه پر غصه دیگری شروع میشود و خودت هم نمیدانی گاهی اینهمه تحمل را از کجا میآوری.
دلت برای خودت میسوزد که باید حواست به همه چیز باشد و هیچ کس هم حواسش به تو نباشد، دلت برای خودت میسوزد که در هر صورت و هر شرایطی پیکان همه توقعات رو به تو میچرخد و خیلی وقتها کم میاوری ولی حق نداری که کم بیاوری.
اصلا تو حق هیچ چیزی رو نداری.

ادامه مطلب  

قلب  

تازگی ها دارد به قلبم حسودی ام میشود. بله. به قلبم! برایش مهم نیست، هرچه می خواهد اتفاق بیفتد. کار خودش را می کند. می تپد و می تپد و می تپد. پر قدرت. بدون حتی یک وقفه. همه ی غمها، همه ی دردها، همه ی خستگی ها را به دوش می کشد. همه ی جراحت ها را به جان می خرد. گاهی چنان تند می زند که گویی میخواهد از سینه بیرون بزند. گاهی آرامتر می زند وقتی منم و سکوت و تنهایی و تنها صدایی که به گوش می رسد صدای تپیدن این عضله ی پر تلاش مقاوم است. وقتی که من فروریخته ام ولی ا

ادامه مطلب  

تظاهر  

چی بوده از رفتن تو سهم دل دیوونمدیگه تظاهرم بسه یه کم بذار گریه کنمتا که کسی نبینه دلتنگیای منو با خنده های الکی می خوام بگم که خوبمآخه چقدر حوصله صبر هم دیگه حدی دارهتورو خدا بیا که سر اومده تحملم دیگه کسی نمیاد سراغمو بگیرهیا حتی از توخبری برسونه به گوشمکجایی تا حس کنم هوای بودنت رویادم میاد عطر تو نفس می داد به جونمبیا که تنهایی باز رفیق بی کسیم شدهبغض نبودن تو گرفته راه نفسم صدای من تو بودی توی سکوت غمهاستاره بود نگاهت توی شب سیاهمحالا

ادامه مطلب  

جمع خورشید  

تو آن موجی که بر خیزد به خود دارد هزاران دُر
من آن مرگم که پیش آید جهانی مرده خواهد شد
تو آن خاموشیِ مطلق میانِ جمع خورشیدی
که گر روزی شوی روشن جهانی زنده خواهد شد
بَرآرید از دلِ آتش همی فریاد،دلی دریا کنید پُر خون
که آشوبی شود بر پا که غمها خنده خواهد شد
من آن بَر هم زَنِ نقاش،کشم نقشِ تقصیری
که تیرم از کمان افتد هزاران فتنه خواهد شد
دلی شویید ز اندوههایِ حسرت خیز
بِبَندید دل به طوفانی که آرام بنده خواهد شد
کنید زنده جهان خویش به ترفندهایِ گو

ادامه مطلب  

پاییز غم انگیز  

همیشه مهر ما برای من پر بود از دلهره و دلتنگی. تابستان دلچسب جای خود را به پاییزیی داده بود که دیگر در آن بویی از بازیهای کودکانه و کوچه رفتن ها و با بچه های محل بازی کردن نبود. خنکای پاییز توی دلم را خالی می کرد. سوز پاییز برای من بدترین حال را به همراه داشت و مدرسه رفتن آغاز می شد با هزار سختی و بدبختی.
نه اینکه از درس خواندن بترسم؛ نه. فقط و فقط یک ذهنیت بود که از پاییز داشتم که خوشی ها را از من می گیرد و خواب صبح را از من می رباید و این برای من غم

ادامه مطلب  

طوفان  

دلم دریا شده ،، طوفانیش کن .... بیا این خانه را ،، ویرانیش کن ...  مرا از کلبه ی ویران مترسان... در آنجا مانده مشتی نام بی جان .... بیا بر من بزن تا زنده هستم .... بزن تا گم شوم در آنچه هستم ...  بیا امشب گناهی تازه سازیم ... جوانی را فدای باده سازیم  .... به هر کو میرسی غم را سوا کن .... خیانتهای عاشق را رها کن .... همه غمها بیاور بر سر من .... جدایی را بزن بر پیکر من ....  بیا از سینه ام سنگی بسازیم .... چراغ روشنی را تیره سازیم ... بیا بر عهد این دوران بخندیم ....  به درب س

ادامه مطلب  

رفاقت نخی  

بسم الله الرحمن الرحیمسیگاری ها وقتی به هم میرسند و آتیش به هم قرض میدهند یک طوری برخورد میکنند که انگار ده سال است همدیگر را میشناسنددوتا آدم سیگاری وقتی میروند یک گوشه خلوت و با هم سیگار میکشند را دیده اید؟عجب دنیایی دارند مثل دوتا رفیق فابریک رفاقت های نخیرفاقتی که با یک نخ سیگار بر قرار است این یک نخ سیگار چنان این دوتا آدم را به هم پیوند میدهد که شاید هیچ چیز دیگر نتواند دوتا آدم را به این زودی به هم نزدیک کندگاهی به سیگاری ها حسودی ام

ادامه مطلب  

سوزناک خوانده شود  

گفته بودم اگه بر گردی دوباره
غم میره از دلو تاریکی میمیره
بعد از اون بی تونشستن ها یه روزی
دستای سردمو دست تو میگیره
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده
گفته بودم اگه بر گردی میبینی
نقش غمها رو تو آیینه ی چشمام
میدونی اینجا تو این خونه ی غمگین
رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون

ادامه مطلب  

چشمانم همیشه اشک می بارم  

زچشمانم همیشه اشک می بارم
ازآن دلتنگیا ست میگم که باشداین اقرارم
درون کودکیم هستم شب وروز م
جدا از من نمیشه طرز اقرارم
چرا روز اول غم زاده شد با من
پس از عمری در این قصه گرفتارم
خدایا این چه راز و سر نوشتی بود
بر این اندوه و غمها هست پیکار م
نمی دانم خداوند ا ببخشا یم
اگر چیزی زبانم گفت پشیمانم در کارم
اگر با گفتن شعری دلم آ رام می گیرد 
چه ایرداست که  در شعر هست اسرار م
چه میگوئی بیا ای بیک دگر بس کن
نمی دانی که در قلبم هزاران درد ها دارم

ادامه مطلب  

” پائیز “  

 
پنجره ات را باز کن:
جیره ى شهریورت به اتمام رسید،
هوا دلش هواىِ عاشقى کردن مى خواهد،
هوا دلش قدم زدن روى برگ ها را مى خواهد،
از قدم زدن کنار ساحل خسته شده است،
بگذار باد پاییزى بر طره ى موهایت بوزد،
اجازه ده که بارانِ پاییز وجودت را خیس کند،
نترس، چتر لازم نیست: اعتماد کن،
خودت را به باران بسپار ،
دستانت را باز کن،
سرت را رو به آسمان نگاه دار،
بگذار قطرات باران خیسىِ چشمانت را بشوید،
نفس بکش،در میان پاییز نفس بکش،
بس است گرما،بس است بى بارانى

ادامه مطلب  

 

باید خداحافظی کرد!از همه آنهایی که دوست داشتنِ بی‌ شائبه را نیاموخته اند.از همه آنهایی که عشق را حقِ مسلمِ خود می‌‌دانند و حتی ذره‌ای عشق ورزیدن بلد نیستند.از همه آنهایی که چشم‌هایشان را به خوبی‌‌ها می‌‌بندند و کوچکترین اتفاق‌ها را از دریچه ی شک و تردید می‌بینند.از همه آنهایی که هرگز کلامی به مهر بر زبانشان جاری نمی‌‌شود، آنهایی که تمام فرصت‌ها را غنیمت می‌‌شمارند برای رنجاندن کسانی‌ که تشنه‌ ی محبتند.باید خداحافظی کرد!از آنهای

ادامه مطلب  

آهااااااااااای دنیا  

خدایا من چه سازم                     
                         خسته راه درازم  
                                        نه فرهادم که مرد از داغ شیرین
                                                                      نه ایوبم که با غمها بسازم

ادامه مطلب  

پستی برای تلگرامی ها  

من عادت به کپی پیس ندارم
 بیشتریک نویسنده ی احساس نویسم ، ازکپی کاری بیزارم مگرموارد خاص
برعکس 90 درصد تلگرام بازها ی جهان که بیشتر بی هنرند و فقظ تغذیه می شوند و یا دنبال تمسخرها و آبروریزهای دیگرانند
آنها معمولا در اینترنت وقت گذرانی می کنند تا فراگیری دانشی را  ،
 مثل زنان و دخترانی می مانند که سرشب به خیابان آمده اند تا بازارگردی و پاساژگردی کنند .
بیشترفقط بیننده کالاهستند تا خریداری
ما بزودی با نسلی از فرزندانمان رو برو خواهیم بود که ب

ادامه مطلب  

متن سرود بچه های کانون در نیمه شهبان 95  

گل زهرا گل زهرا دل من عاشق و شیداتا طلوع صبح فردا گل نرگس بیا مولاتو شب ظلمت غمها تو مثه نوری تو دلهاپر عطر و بوی گلها تو بیا تا بشه دنیاتو تموم آسمونها تویی تک ستاره آقاگل زهرا گل زهرا دل من عاشق و شیداتا طلوع صبح فردا گل نرگس بیا مولامژده که میباره بارون رو سره دشت و بیابونشده کوچه ها چراغون همه ی لبها غزلخونخدا!کی میاد آقامون بشه مهمون دلامونگل زهرا گل زهرا دل من عاشق و شیداتا طلوع صبح فردا گل نرگس بیا مولاگل زهرا گل زهرا دل من عاشق و شیداتا

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

 
شب سردیست و من افسرده
 راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 میکنم،تنها ،از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
 
فکر تاریکی و این ویرانی
بیخبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
 
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر،سحر نزدیک است
هر دم این بانک برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است!
 
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
 
مثل این است که شب غمناک اس

ادامه مطلب  

تمام نا تمام من  

 
 
چند شبی است چراغ خانه ات  روشن نیست همسان  امید این روزهای من باور کنم که خوشبختی ؟یا که برای برگشتت دعا کنم ؟تمام نا تمام من بگو که وقت رفتنت به اولین نگاه من دلت نلرزید و نشد صدا کنی پگاه من تمام خاطرات تو جا مانده در پناه تو برو که وقت رفتنت به حرمت خوشبختیت به نیت برگشتنت آب نریختم بخدا.
فقط میان اشک و غم دعا کردم دم به دم فراموشم شود اگر خدا به من نظر کند عشق عمیق من به تو. فقط به جان مادرت عهدی ببند و بعد برو بگو که حال این دلت می ماندش هم

ادامه مطلب  

دريا  

باز هم آمدی تو بر سر راهمآی "عشق" میکنی دوباره گمراهمدردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردمدیریست قلب من از عاشقی سیر استخسته از صدای زنجیر استدریا اولین عشق مرا بردیدنیا دم به دم مرا تو آزردیدریا سرنوشتم را به یاد آوردنیا سر گذشتم را مکن باورمن غریبی قصه پردازمچون غریقی غرق در رازمگم شدم در غربت دریابی نشان وبی هم آوازممیروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل راروی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را .....

ادامه مطلب  

خیس از تب شبانه ،،،، ( شعر ماجد اشعار ماجد عشق تب بی قرار )  

..
..
خیس از تب شبانه
 
از  دیده رفته ای  تو ، بی عذر و بی بهانهاما  ز دل  نرفتی  ،  عشقت  کشد  زبانهمن بی شکیب و انگار، این دل سرای غمهااشکم چه بی قرارست،امشب دراین میانهاشکی فشانده ام من، اشکی زقلب عاشقبرگونه های خیسی ، خیس  از  تب شبانه !بر من نظر  کنی  یا ، بی اعتنا  گذر ،،  بایک خاطره  به  یادت ، اشکم  شود  روانه من  بی قرارم  اما ، در دل امیدم  آنکهبرموج غم تو باشی، ای بهترین، کرانهماجد95/4/31

ادامه مطلب  

محرومیت ban  

1. هرگونه توهین به سرور 30 روز بن به همراه دارد.2. هرگونه توهین و یا تهدید ادمین 7 روز بن به همراه دارد.3. هرگونه فحاشی و مسخره بازی از دستوره report/ و یا helpme/ از کیک تا 30 روز بن به همراه دارد.4. تمسخور در ad/ 20 روز بن به همراه دارد.5. چرت و پرت گوی در ad/ از kick تا 20 روز بن به همراه دارد.6. استفاده از مد های تقلب مود Sobeit و.. 20 روز محرومیت به همراه خواهد داشت.7. خرید و فروش با پول واقعی permanet بن به همراه دارد.8. سوستفاده از اسم های ادمین های سرور به طوره شوخی و مسخره بن

ادامه مطلب  

نیایش بامعشوق  

میخواهم اشک بریزم عزیزم....
 
میخواهم گریه کنم 'بر دوری وجدا شدن ازتو ....براین روزگارم ..
براین شبها وروزهای بی تو....وتو!!!با آن وقار مردانه وصورت
 
زیبا وگیرا وباآن صدای که عمق دلتنگیها راازآدم میسترددیگر 
 
نیست ،دیگر نیست وهمه چیز تمام شده است ....
 
دیگر به آرامش رسیده ای وسکون ووحشت بر حنجره ات وبر
 
آن صدای مردانه ات چنگ انداخته وتودر خاک سیه آرام گرفته 
 
ای.ودیگر رفته ای وحسرت مانده است وحسرت وصبر براین 
 
 
ازدست دادن وبراین داغ ......آری عشق

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1