تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دل کندن  

 
رومن گاری نویسنده، کارگردان، خلبان و دیپلمات فرانسوی در سال ۱۹۸۰ در آپارتمانش در پاریس دراز می کشد، سر یک تپانچه را در دهان خود می گذارد، به آرامی شلیک می کند و به زندگی اش پایان می دهد. همسر دومش به تازگی مرده است. یادداشتی از او به جا مانده که در آن خیلی شفاف می گوید "به خاطر همسرم نبود، کار دیگری نداشتم".
 
دل کندن کار بسیار سختی است، و دل کندن از زندگی امری تقریبا  محال. چگونه می شود که برخی نه در ناامیدی و استیصال، بلکه در کامیابی و آسایش  

ادامه مطلب  

در یکدیگر گریسته بودیم زمستان را  

ویکتوار: اُرفه(1)، چرا "ما راه می رویم؟" هرچند خودم حدس می زنم چرا، اما به یاداوری "تو" نیاز دارم....
اُرفه: وقتی جایی را ترک می کنیم، "غیاب" را به جا می گذاریم و هرجا که می رویم غیاب را هم از بین می بریم!
باتیست: موزوی، پس وقتی کسی نبود که دست های سرمازده ات را گرم کند چطور مجسمه می ساختی؟
موزوی: آه!...
صحنه ی هفتم از نمایشنامه ی "چهره ی اُرفه اثر الیویه پی.
زمستان را بهانه کردم تا با برگ های لغت نامه ی "شهر کلمات"، خودم را از وزش ظلمت امان دهم، در این جها

ادامه مطلب  

در یکدیگر گریسته بودیم زمستان را  

ویکتوار: اُرفه(1)، چرا "ما راه می رویم؟" هرچند خودم حدس می زنم چرا، اما به یاداوری "تو" نیاز دارم....
اُرفه: وقتی جایی را ترک می کنیم، "غیاب" را به جا می گذاریم و هرجا که می رویم غیاب را هم از بین می بریم!
باتیست: موزوی، پس وقتی کسی نبود که دست های سرمازده ات را گرم کند چطور مجسمه می ساختی؟
موزوی: آه!...
صحنه ی هفتم از نمایشنامه ی "چهره ی اُرفه اثر الیویه پی.
زمستان را بهانه کردم تا با برگ های لغت نامه ی "شهر کلمات"، خودم را از وزش ظلمت امان دهم، در این جها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1