تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


خواهم امد . . .  

 
خواهم آمد،پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه،سطل شبنم را خواهم آوردخر فرتوتی در راه،من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،میخكی خواهم كاشتپای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را كاجی خواهم دادآشتی خواهم داد.آشنا خواهم كرد.راه خواهم رفت.نور خواهم خورد.دوست خواهم داشت.
 

ادامه مطلب  

روزی خواهم آمد .......  

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها بادبادک ها به هوا خواهم بر

ادامه مطلب  

خواهم آمد  

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورددر رگ ها نور خواهم ریختو صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم دادزن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشیدكور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغدوره گردی خواهم شد كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم شبنمرهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریكی است كهكشانی خواهم دادشروی پل دختركی بی پاست دب اكبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچیدهر

ادامه مطلب  

به خرمن ظالمان ز قهر آتش بزن  

به خرمن ظالمان ز قهر آتش بزنخواهم آمد سر هر دیواری، میخكی خواهم كاشت.پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را، كاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوك!آشتی خواهم دادآشنا خواهم كرد.راه خواهم رفتنور خواهم خورد.دوست خواهم داشت. سهراب سپهری

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت  

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به اب 
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در ان هیچ کسی نیست 
که در بیشه عشق 
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی 
و دل از ارزوی مروارید
همچنان خواهم راند 
نه به ماهی ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی که سر از اب به در می ایند
....
حال این روزهای من....

ادامه مطلب  

تو منکری ولیک به من مهربانیت / می‌بارد از ادای نگاه نهانیت  

به طواف کعبه من خاکسار خواهم رفتولی به یاد سر کوی یار خواهم رفتاگر به باغ روم بهر دیدن گل و سروبه یاد قامت آن گلعذار خواهم رفتجدا ز یار چه باشم درین دیار مقیمچو یار کرد سفر زین دیار خواهم رفتمرا به میکده ای محتسب رجوعی نیستاگر روم پی دفع خمار خواهم رفتبه رهگذارش اگر خاک ره شود سر منکجا چو وحشی از آن رهگذار خواهم رفتوحشی بافقی

ادامه مطلب  

غزل: نفثه المصدور  

قصه ات را بر پر آواز قو خواهم نوشت
تو فقط لب باز کن، من مو به مو خواهم نوشت
بغض کردی!؟ آه گیرافتاده در دهلیز دل؟!
نفثه المصدور می خواهی؟ بگو! خواهم نوشت
چشم هایت راه بسته سوی شعری، در افق
شعر می خواهی؟ بگو! بی گفتگو خواهم نوشت
من شبیه طوطی حافظ، تو استاد ازل
مثل قران گفته ات را با وضو خواهم نوشت
یا نه، مثل عشق نیما، عاشقی افسانه ای
تو صفورایم بشو! من مثل او خواهم نوشت
یا نه، اصلاً تو خدا، تو کوزه گر، من خاک چرخ
می شوم خیام مست و از سبو خواهم نوشت
حک

ادامه مطلب  

سفري خواهم رفت  

سفری خواهم رفت؟سوی اقلیم وفادیاری كه عشق اذانش باشدآنجا خود عشق اذن و نه به اذن شك و تردید وحساب و كتابی باشدسفری خواهم رفت؟ سرزمینی كه مهر بر سجاده دلدادگی خواهد بودمحرابش نه به یاد كه با یار باشدسفری خواهم رفت؟آنجا كه ناخدا با عاشقانه خدایش باشدسفری خواهم رفت؟جائی كه یار نه در هجر كه همراهش باشدسفرم خواهم رفت؟دلخوشی به دمی با همدمییا كه بشكنیم زندان غم جایی كه دلدادگی نیست كمسفری خواهم رفت؟شاید با تو ای رویای جاودان منتو را گویم ای همه

ادامه مطلب  

 

جایی دور خواهم
فراتر از هر جایی که بتوان در آن محو شد
جایی دور از همه ی جسم ها و ظواهر دنیایی
دور خواهم شد ،چون دلم خوش نیست
بیزارم از آدم های شهر
جایی دور خواهم
طلبم را از که خواهم تا که آرام گردم؟
دل است دیگر اینجا حال و هوایش خوش نیست
آرامشی جاودانه خواهم
جایی به رنگ صاف
دور دست های بی گرد و غبار
جایی دور خواهم
جایی که حتی خواب هایش صاف صاف صاف
جایی که "من" دنیای اطرافم را میسازم
جایی به لطافت گل های خوش عطر ،نهرهای آرام،جنگل یکرنگ سبز
جایی دور

ادامه مطلب  

تو را می خواهم...  

 
نادر ابراهیمی...
 
تو را می خواهم
برای پنجاه سالگی
شصت سالگی
هفتاد سالگی
تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم
تو را می خواهم برای چای عصرانه
تلفن هایی که می زنند
و جواب نمی دهیم
تو را می خواهم
برای تنهایی
تو را می خواهم
وقتی باران است
برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی
نیمکت های سراسر پارک های شهر
برای پنجره ی بسته
و وقتی سرما بیداد می کند
تو را می خواهم
برای پرسه زدن های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تو را می خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
بر

ادامه مطلب  

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی  

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشیبرای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم کسی نامش به لب های تو بنشیندنمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی یادت شود در پهنه ی هستینمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی جز من به یار من سخن گویداگر چه قاصد من باشد و پیغام من گوید
نمی خواهم که نقش چهره ات بر خاطری ماندخیال دیگری بنیاد عشق ما بر اندازد
نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشیبرای لحظه ای حتی تو یارِ دیگری باشی...

ادامه مطلب  

تو را خواهم  

 

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم


نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی

دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم


چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می‌ریزد

من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم


ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها

به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم


چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری

تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم


به سودای محالم ساغر می خنده خواهد

ادامه مطلب  

.:: ای حسین ::.  

ای حسینتو آتشکدۀ قلب منی، تو نیازگاه روح منی، تو اشک دیدۀ منی، تو آه سوزان دل منی، تو خروش سینۀ پر درد منی، تو عصارۀ حیات منی.تو را می خواهم که در حضورت نماز بخوانم، خدا را بجویم، خدا را حس کنم.تو را می خواهم که قلب مرا به آسمان ها باز کنی.تو را می خواهم که روح تشنۀ مرا به پرواز درآوری.تو را می خواهم که جسم و جان مرا در آتش عشق بسوزانی، وجودم را همراه با دردها  و غم هایش خاکستر کنی و از قفس حیات آزادم نمایی.تو را می خواهم که عقده های کشندۀ دلم را با

ادامه مطلب  

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...  

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم ب

ادامه مطلب  

دلمردگی محض  

دلم یک آبادی پر برف
یک آبادی در دل کوهستان
دلم یک آبادی با قهوه خانه ای گرم پر از پیرمردهای پرحرف می خواهد
اگر از آن دهات گذر کنم سراغ قهوه خانه را خواهم گرفت.
پشت میز چوبی کنار پنجره خواهم نشست .
از چای داغ خواهم خورد .
از قلیان چاق خواهم کشید و از همنشینی با مردم با صفای ده محظوظ خواهم شد.
اگر از آن دهات گذر کنم از بالای کوره راهی که از میان دو کوه می گذرد خانه ای خواهم خرید.
و برای خویش قبری دست و پا خواهم نمود تا از ماندن توی آرزوی دیرینه ای که ب

ادامه مطلب  

رهایی  

 
می خواهم دور شوم
                          و در دلتنگی خود غرق شوم
می خواهم رها شوم
                         و در عمق فاصله ها جای بگیرم
می خواهم تنها باشم
                          انگار تنهایی بهتر مرا میفهمد
اینجا!!!....
            در این احساس نزدیکی
            در این کنار هم بودن
            در این با هم بودن
                                 جایی برای نفس کشیدن نیست
من به دنبال احساس رهایی می گردم
من می خواهم فراتر از مرزهای با

ادامه مطلب  

سیل اشک  

از تو میگذرم.....تو را پشت سر میگذارم... میتوانم فراموشت کنم... با سیل اشک هایم همه خاطراتت را خواهم شست.... من با سیل اشک هایم سرزمین رویاهایم را غرق خواهم کرد.... من کلبه آرزوهایم را با سیل اشک هایم خراب خواهم کرد....من همه نقش هایی که از تو کشیدم همه را با سیل اشک هایم پاک خواهم کرد.... من اسمت را که روی تک تک سنگ های این سرزمین حک شده، محو خواهم کرد........من این سرزمین را که دلیل همه خوشی ها و غم هایم است غرق خواهم کرد و سوار بر قایق فراموشی میشوم و از این

ادامه مطلب  

«طلوع»  

«صبح خواهم برخاست بر جهانی که آرام گرفته ست؛
بر آدمیانِ ناملتهب و اندیشه های موزونِ در عمل پیوسته.
صبح خواهم برخاست بر سرزمینِ ناافسرده و روانهای بی اندوه و تن های نا رَنجور؛
جهانی از دلهای مطمئن بر کردارهای راستین و بی آزار.
چشم خواهم گشود بر صبحی که ما را در راه است؛ بی دریغ نورفشان، بی سدّ، بی چشمداشت، چنان «خالص» که خواهم توانست شعله های لطیفِ نورش را در مشت برگیرم.
آن صبح خواهم برخاست زود، چالاک، عاشق... و خود خواهم دمید بی غروب در روزی که

ادامه مطلب  

کوچه‌هاي بهشت  

در کوچه پس‌کوچه‌های باغ بهشت
نام تو را به زیبایی خواهم نوشت
زیبایی‌ات را به تماشا نشسته‌ام
سهم عشقت را به گُل خواهم نوشت
قلب تو جایگاه زیبایی‌هاست و بس
مستی چشمت را به عشق خواهم نوشت
نوگل باغ عشاق بلاکش تویی و بس
قلب خود به عشق تو خواهم سرشت
سهم من از عاشقی عشق تو باد
روح خود را در رهت خواهم کِشت

ادامه مطلب  

بی ادب...!  

 
 
 
هر   بی ادبی   را  ادبش خواهم  
کرد!
 
خالی ز غرور و غضبش خواهم 
کرد! 
 
گر تلخ زبان باشد و بی چاک و 
دهان؛ 
 
یک  چیز  میانِ  دو  لبش خواهم  
کرد...!
 
(رسا ی اصفهانی: شاعر،طنزپرداز) 
 
عاشقانه،طنزوهزل،اجتماعی و
موزیک و ......متفاوت،خاص

ادامه مطلب  

55  

چه می خواهم بگویم؟
چه می خواهم بنویسم؟
از من اگر می پرسی
می خواهم بگویم که
می خواهم بنویسم
گفتن 
همیشه چیزی را پنهان می کند
نوشتن 
همیشه چیزی را جا می اندازد
می خواهم بگویم
نه به مانند همیشه
می خواهم بنویسم
نه به مانند همیشه
حرف من چیزی با اهمیت نیست
چیزی که فی المثل 
بتوان با آن چیزی دیگر را گفت
حرف من چیزی با اهمیت نیست
اما
می خواهم همین را بنویسم
و انتظار بکشم تا
کسی از جایی دیگر
برای من بنویسد که 
خواندمت
.
.
.

ادامه مطلب  

 

شراب شیره ی انگور خواهمحریف سرخوش مخمور خواهممرا بویی رسید از بوی حلاجز ساقی باده ی منصور خواهمز مطرب ناله ی سرنای خواهمز زهره زاری طنبور خواهمچو یارم در خرابات خراب استچرا من خانه ی معمور خواهم ؟بیا نزدیکم ای ساقی ، که امروزمن از خود خویشتن را دور خواهماگر گویم مرا معذور می دارمرا گوید : ترا معذور خواهممرا در چشم خود ره ده که خود راز چشم دیگران مستور خواهمیکی دم دست را از روی برگیرکه در دنیا بهشت و حور خواهماگر چشم و دلم غیر تو بینددر آن دم

ادامه مطلب  

ماه پنهان شب  

خواهم که امشب تا سحر ناخوانده مهمانت کنمدر وادی عشق و جنون زار و پریشانت کنم
امشب بزن پیمانه ای از ساغر چشمان منخواهم که از مستی تو را بی دین وایمانت کنم
دردی اگر داری بگو امشب تو پیش من بمانبنشین کنارم تا تو را با بوسه درمانت کنم
آ رامش شبهای من آغوش پر احساس توست خواهم که امشب بسترم را باغ دستانت کنم
ای ماه پنهان شبم درگردش هفت آسمانامشب تو را در کهکشان خواهم نمایانت کنم امشب بزن با من قدم در کوچه های عاشقیتا صبح فردا من تو را افسون و حیرانت

ادامه مطلب  

 

خواندنشان فقط روحم را می سوزاند بانو...دردهایم را گوشزد می کرد
قامتم را خم کرده بود....
من نباید کم اورم...من کوه خواهم ماند در برابر تمام این روزهای سیاه
که هیچ سیاهی تا ابد نمی ماند...
من خود را وقف تو خواهم کرد تا دوباره تمام شود تمام اشک هایت...
من کوه خواهم ماند بانو..و دیگر هیچ اثری از روزهای بد در هیچ کجا
ثبت نخواهم کرد...
خوشبختیت...لبخندت....حال خوشت همه را خواهم دید...
که من کوهی هستم در برابر تمام مشکلاتت....
به امید لبخندت و رفتن همیشگی سیاهی ها.

ادامه مطلب  

بی رضا نمی خواهم  

من تمام دنیا را بی رضا نمی خواهم 
موج پاک دریا را بی رضا نمی خواهم 
 
گر روم به باغ گل، سرکشم به بستان ها
آن همه تماشا را بی رضا نمی خواهم 
 
ساغر و می و ساقی، می دهم به ارزانی 
آن همه فریبا را بی رضا نمی خواهم 
 
من اگر گنهکارم ، از گروه رندانم 
توبه ی نصوحا را بی رضا نمی خواهم 
 
جای من اگر کنج میکده بود، بهتر..
مسجد و کلیسا را بی رضا نمی خواهم 
 
بعد مرگ من ای کاش، پر دهید مرا با باد
خاک پاک صحرا را، بی رضا نمی خواهم 
 
مهدی کویر
آذر ۱۳۹۵

ادامه مطلب  

من گناه می خواهم  

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم
دلی دچار تو و سر به راه می خواهم
 
دوباه اینکه تو حوا شوی و من آدم
و باز لذت یک اشتباه می خواهم
 
همیشه چشم تو را شاعرانه می نوشم
که با تو من غزلی رو به راه می خواهم
 
پناه خستگی من! بمان و با من باش
میان این همه طوفان، پناه می خواهم
 
تو عاشقانه ترین رکعت غزل هستی
برای خواندن تو قبله گاه می خواهم
 
دوباره وسوسه ی ناز چشم تو بر پاست
دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم.
 

ادامه مطلب  

تورا و مرا ...  

تو را می‌خواهم ؛
برای همیشهتا  پنجاه سالگیشصت سالگیهفتاد سالگیتو را می‌خواهم برای چای عصرانهتلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمی دهیم.تو را می‌خواهم برای تنهاییتو را می‌خواهم وقتی باران استبرای راه رفتن‌های آهسته‌ی دوتایینیمکت های سراسر پارک‌های شهربرای پنجره‌ی بستهبرای وقتی که سرما بیداد می‌کند...
#نادر_ابراهیمی

ادامه مطلب  

اولین ماهگردمون...  

یه ماه گذشت...عین چشم به هم زدن... یه ماه گذشت و عشقمون بیشتر شد...همش می ترسیدم نکنه بعد از عقدمون عوض شی...مهربونیات کم شه...دیگه نازمو کمتر بکسی... ولی نه ... یه ماه گذشت و همه اینا کمتر که نشد خیییییییلییییییییییییییی هم بیشتر شد...
                                     اولین ماهگرد عقد یکی شدنمون مبارک عشقم.............شوهرم........
 
تو را می خواهم...
برای پنجاه سالگی
شصت سالگی
هفتاد سالگی
تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم
تو را می خواهم برای چای عصرانه
تلفن

ادامه مطلب  

 

”محبتهای خداوند را تا به ابد خواهم سرایید؛ به دهان خویش امانت تو را به جمیع نسلها خواهم شناسانید. زیرا گفتم که محبت تا به ابد بنا خواهد شد، و وفاداریِ خود را در آسمانها استوار خواهی ساخت! گفتی که «با برگزیدۀ خود عهد بسته‌ام، و برای خدمتگزار خویش داوود سوگند خورده‌ام که: ”نسل تو را تا به ابد استوار خواهم ساخت و تخت تو را در تمامی نسلها بنا خواهم کرد.“» سِلاه” ‮‮مزمور ٩٨: ١-٤

ادامه مطلب  

روزی خواهم آمد ...  

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،
 
سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم ب

ادامه مطلب  

سپاس  

برایت نور می‌خواهم، برایت رنگ می‌خواهم
برایت آسمانی صاف و بی آژنگ می‌خواهم
بخندد روزگار تو، به روی صورتت چون ماه
برایت سرزمینی شاد و دور از جنگ می‌خواهم
برایت دوست می‌خواهم، تو را جانانه دارد دوست
برایت دوستانی ساده و یکرنگ می‌خواهم
زمان پیرت نگرداند، جوانمردان کجا پیرند؟
برایت عمر نیکو و بقا، همسنگ می‌خواهم
تو دریا دل بمانی تا جهان دریادلی داند
برایت موج موج آرامش و آهنگ می‌خواهم
خداوندت نگه دارد از فوج فسون کاران
برایت لحظه‌هایی

ادامه مطلب  

 

من هیچ نمی خواهم ...
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...

ادامه مطلب  

عالیجناب شعر های من.......  

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه 
می خواهم
تو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهم
 
کبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانت
و از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهم
 
دلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو
من و تو، حوضی و ایوان... هوای خانه می خواهم
 
تصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریم
بگو لیلی...بگویم جان؟... کمی افسانه می خواهم...
 
بیا آن وقت پیش من، کمی نزدیک تر بنشین...
من از دار و ندار تو، فقط یک شانه می خواهم
...
ولش کن عقل و منطق را، جنون هم عا

ادامه مطلب  

انیشه ام بیدادمیکند..  

کلاف اندیشه به دستهایم گره خورده...
لال شده ام...
برای بیان اندیشه ام  دستهایم راتکان میدهم...
اما...تنهاپیله ای میشود که به یقین پروانه ام خواهد کرد...
بال خواهم گشود واندیشه راپرواز خواهم داد...
روح را...عشق را...عقل را...و...دربرخواهم کشید
وبه جریان خواهم انداخت...
صبور باید بود!

ادامه مطلب  

جایی دور خواهم  

جایی دور خواهم
فراتر از هر جایی که بتوان در آن محو شد
جایی دور از همه ی جسم ها و ظواهر دنیایی
دور خواهم شد ،چون دلم خوش نیست
بیزارم از آدم های شهر
جایی دور خواهم
طلبم را از که خواهم تا که آرام گردم؟
دل است دیگر اینجا حال و هوایش خوش نیست
آرامشی جاودانه خواهم
جایی به رنگ صاف
دور دست های بی گرد و غبار
جایی درو خواهم
جایی که حتی خواب هایش صاف صاف صاف
جایی که "من" دنیای اطرافم را میسازم
جایی به لطافت گل های خوش عطر ،نهرهای آرام،جنگل یکرنگ سبز
جایی دور

ادامه مطلب  

می خواهم  

امشب می خواهم
نزد خوابت شکایت بکنم
امشب می خواهم
حرفهایی به او بگویم
که تا به حال به تو نگفته ام
امشب می خواهم
بر سینه اش گریه کنم
و به او بگویم
صدایت را فراموش
و سکوتت را گم کرده ام
به او بگویم
با همه ی خصوصیاتت 
و با تمام دیوانه بازیهایت
تو را دوست دارم
و نمی توانم قلبم را از دوست داشتنت
بازدارم
و نمی توانم مانع دلتنگ شدنش بشوم
نمی توانم از نوشتن حروف نامت
جلوی مدادم را بگیرم
و همچنان از تو
از عشق تو
از دوست داشتنت
از دلتنگیت می نویسد
و می خواه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام